اوّل اردیبهشت سالروز بزرگداشت حکیم و شاعر بزرگ ادب پارسی سعدی گرامی باد.
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱   کلمات کلیدی:

اول دفتر بنام ایزد دانا------------صانع و پروردگار حی توانا.

این تاریخ ،سالروز  بزرگداشت  سرو قامتی از بوستان علم و ادب جهان است که حرفهایی گفتنی دارد وگوش دادن به سخنانش و دل سپردن به اسرارش  راهی روشن  در تاریکیهای این جهان  را به ما می نمایاند.و البته دلهای بیدار را نوا و ندایی شیرین است.او شیخ مصلح الدین  یا مشرف الدین عبدال..سعدی شیرازی متخلص به سعدی در 606 ه.ق تولد یافت و در 671 یا690یا 691 ه.ق دیده از جهان فرو بست. در نظامیه بغداد درس خواند.کتابهای او در نثر عبارتند از :1-گلستان  که نثر آمیخته به نظم تقدیم به سعدبن ابی بکر زنگی 2-مجالس پنج گانه در شیوه صوفیان 3- رساله در عشق و عقل(برتری عشق به عقل)4-نصیحه الملوک (در باب سیاست ومملکت داری) و رسالاتش در نظم شامل:1-بوستان(سعدی نامه تقدیم به اتابک پسر سعدبن زنگی) 2-قصائد عربی3-قصائد فارسی4-مراثی(در مرثیه رجال عهد سعدی)5- ملمعات و مثلثات6-ترجیعات7-طیبات،غزل ها8-بدایع(غزل)9-خواتیم(غزل)10-غزل قدیم(غزل)11-خبیثات(هزل)12رباعیات13-مفردات14-صاحبیه می باشد.

هنر سعدی زاییده ی ذهن سیال اوست ذهنی مواج و قریحه ای شاداب.

سعدی میراث فرهنگی ماست همراه با شناسنامه هنری خاص خود.

تن آدمی شریف است به جان آدمیّت---------------نه همین لباس زیباست، نشان آدمیّت

 آرامگاه سعدی معروف به سعدیه محل زندگی و دفن سعدی، شاعر برجستهٔ پارسی‌گوی است.

این روز بر همه ایرانیان به ویژه دانشمندان و دانشجویان ادب فارسی مبارکباد.


درس دوم ادبیات،آرایه های ادبی سجع
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۳٠   کلمات کلیدی:

 بنام خدای مهربان

منّت خدای را عزّ وجلّ که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت .

تسجیع یا سجع در لغت به معنای آواز کبوتر و در اصطلاح ادبیات فارسی عبارت است از کلمات هماهنگ که در آخر جمله های هر عبارت می آورند،سجع در نثر حکم قافیه را در نظم دارد، بنابر این نثری که دارای این نوع آهنگ و موسیقی باشد نثر مسجّع می گویند.

پیدا کردن سجع در شعر  کاری عبث و بیهوده است.سجع  در کلام بر سه قسم است:

1-سجع متوازی:آن چنان است که در آخر جمله ها کلماتی آورند که در وزن و حروف " روی" و آخرین حرف اصلی کلمه یکی باشد.مانند:

باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده.          "سعدی"

آنچه نپاید دلبستگی را نشاید.                                     "سعدی"

2-سجع مطرف:آن چنان است که در آخر جمله ها کلماتی آورند که فقط در حرف" روی " یکی باشد.مثال:

حضرتش بخشنده مال  است و بر آورندهآمال.                          "سعدی"

هر نفسی که فرو می رود ممِّد حیات است و چون بر می اید مفّرح ذات.                         "سعدی"

3-سجع متوازن:آن چنان است که کلمات پایانی جمله در وزن یکی باشد. همانند:

بحری است موّاج و فردی است نقّاد.


29فروردین روز ارتش گرامی باد
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٩   کلمات کلیدی:

تاریخچه شکل گیری ارتش ایران به عصر صفوی بر می گردد هنگامی که ایران غالباً درگیر بازی قدرت با امپراتوری عثمانی بود. شاه عباس سعی کرد با استفاده از کمک‌های غرب، قدرت نظامی خود را توسعه دهد. لذا در سال 976 شمسی با دعوت از گروهی کارشناس نظامی بریتانیایی، به سرکردگی برادران شرلی به دربار، این هدف را پیگیری نمود. البته بعضی تحلیل‌ها هدف عمده این هیأت از کمک به ایجاد ارتش قدرتمندتری در ایران را در جهت رقابت بریتانیا با امپراطوری عثمانی ارزیابی کرده‌اند پس از دوران عباس میرزا، مهمترین گامی که در جهت نوسازی ارتش ایران برداشته شد، ایجاد مدرسه دارالفنون. بود که به ابتکار امیرکبیر در تهران تأسیس شد و در آن بر آموزش فنون نظامی تأکید می‌شد.(لطفیان،50) در واقع فکر ایجاد ارتش واحد و تحت فرماندهی افسران ایرانی، برای جلوگیری از ادعاهای جدایی طلبانه و استقلال جویی اقوام گوناگون آرمانی بود که مردم و نخبگانی که خواستار ایجاد یک دولت ملّی تام الاختیار بودند، همواره بدنبال آن بودند. و این ایده برای نخستین بار بعد از جنگ جهانی اوّل بعنوان بنیانگذاری ارتش ملّی مطرح شد.البته نباید فراموش شود که ارتش رضا خان هر چند اوّلین ارتش به ظاهر ملّی است، ولی ایده آن به طور کلی توسط انگلیسی­ها و از ابتدای قرن بیستم و شکل گیری جنگ جهانی اوّل وجود داشت. در واقع از ابتدای قرن بیستم، دولت انگلیس خواستار تشکیل ارتش واحد در ایران بود.. از آنجا که ارتش از همان ابتدا متکی به بدنه ملّت بود نافرمانیهایی در مقابل حکومت سر سپرده پهلوی و اربابان انگلیسی خود دارد.ارتش پیش از انقلاب را شاید بتوان به موسی(ع) تشبیه کرد که در دامان فرعون پرورش یافت و سرانجام هم باعث نابودی فرعون شد. (استفاده از سایت جنگ)

اکنون با توجه به همه جوانب می توان ارتش را یکی از ضروریت های ملی  در ارتباط با اهداف ملی و اسلامی میهن عزیز ایران دانست .امروز با یاد دلیر مردان ارتشی که در عرصه نبرد خویش چه گمنام و چه دلیران سر فراز  شهید  نام دار همچون سپهبد شهید صیاد شیرازی روز ارتش را گرامی می داریم و به رهبر معظم و ملت شریف ایران  و ارتشیان و سربازان میهن این روز را تبریک می گوییم.جا دارد از همه سربازان میهن که بی شائبه خدمت مقدس خویش را در همه زمانها به خوبی انجام می دهند تقدیر  کنیم.امروزهمراه با یاد  روز ارتش، خاطره سرباز شهید حسین لقبی بیدگلی،پسر دایی ام  و دیگر دوستان شهید  گرامی  می داریم به امید اینکه همه با هم از سربازان صدیق مهدی موعود(عج) باشیم . ان شا ال.....


روز 25 فروردین بزرگداشت شاعر فریدالدین عطار نیشابوری
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٦   کلمات کلیدی:

آفرین جان آفرین پاک را-------------------------------آن که جان بخشید و ایمان خاک را

فریدالدین ابوحامد محمدبن ابوبکربن اسحاق عطار نیشابوری یکی از عارفان و شاعران بلند آوازه ایران اسلامی در اواخر قرن ششم هجری و اوایل قرن هفتم هجری قمری است.در سال 513 یا 537 در قریه کدکن  یا شادیاخ چشم به جهان گشود و  به شغل عطاری (داروفروشی) مشغول بوده است.داستان فوتش در زمان مغول معروف است  و صحت وسقم این داستان را نمی دانم ولیکن می گویند پس از دستگیری او توسط سرباز مغول هر کسی او را به قیمت های زیادی می خرید تا موجب آزادیش شود ولی او هر بار به مغول می گفت این قیمت من نیست  تا اینکه مردی روستایی او را به پشیزی کاه می خواست بخرد که او به مغول گفت همین قیمت من است و فرد مغولی از شدت عصبانیت او را کشت.و داستان شناسایی او در موقع  عبور مولانا از نیشابور  آن است که وی به پدر مولانا  گفت :قدر این کودک را بدان  زیرا زود باشد که این فرد آتش بر دل سوختگان عالم زند.در مورد  انقلاب درونی اش در جوانی وی گویند که روزی عطار در دکانش به معامله مشغول بود که درویشی رسید  و از عطار وبقیه کمک خواست و چند بار گفت :برای خدا چیزی بدهید.ولی کسی چیزی نبخشید  او ناراحت شد و گفت : ای خواجه چگونه می خواهی از دنیا بروی  و عطار گفت :مانند تو درویش گفت: تو مانند من می توانی بمیری؟عطار گفت: بله ،درویش  کشکول زیر سر نهاد و دار فانی را با گفتن نام پروردگار بدرود گفت. عطار از دکان خارج شد و برای همیشه مسیر زندگی اش را تغییر داد.به خدمت شیخ الشیوخ عارف رکن الدین  اکاف رفت  و به دست او توبه کرد .به ریاضت ومجاهدت با نفس مشغول بود به رسم سالکان طریقت  مدتی در سفر گذراند .از مکه تا ماوراالنهر  به  گردش پرداخت . الهی نامه ،اسرار نامه،منطقالطیر،مصیبت نامه ،مختار نامه،تذکره الاولیا، دیوان اشعار  از آثار گرانقدر وی است . در زمان حکومت سلطان محمد خوارزم شاه می زیست.مقبره شیخ عطار در نزدیکی نیشابور قرار دارد.در عهد تیموریان مقبره او خراب شده بود .به فرمان امیر علی شیر نوایی وزیر سلطان حسین بایقرا مرمت و تعمیر گردید. این سالروز بر پویندگان راه طریقت و دانشمندان و استادان ادب پارسی و دانشجویان و  دانش آموزان این مرز و بوم گرامی باد. خالقا گر نیک وگر بد کرده ام -------------------------هر چه کردم با تن خود کرده ام

عفو کن دون همتی های مرا--------------------------محو کن بی حرمتی های مرا

خدایش بیامرزد.


پیام تسلیت ایام فاطمیه
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٥   کلمات کلیدی:

«فرا رسیدن ایام فاطمیه را به محضرامام زمان (عج) و نائب ایشان امام خامنه ای و مردم شریف ایران اسلامی تسلیت عرض می نماییم.


ادبیات - درس یک- آرایه های ادبی -واج آرایی
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٥   کلمات کلیدی:

واج آرایی عبارت از تکرار یک واج در سخن نثر یا نظم به سبکی که برای خواننده متن ایجاد نوعی موسیقی درونی نماید و بر تاثیر گذاری آن بیافزاید.به این عمل نویسنده یا شاعر واج آرایی یا هم حروفی  یا صدا آوایی هم گفته می شود . مثال:

خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد -----------------تا که ز خال تو خاکم شود عبیر آمیز

                                                                                                  "حافظ"

شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی

                                                    غنیمت است چنین شب که جمع دوستان بینی

                                                                                             "سعدی"

گاهی صدا معنایی هم در شعر یا کلام فهمیده می شود.

 اول دفتر به نام ایزد دانا-------------------------صانع و پروردگار حی توانا

                                                                                    "سعدی"

در صامت ها  واج آرایی دارای موسیقی برتری است.

In language, alliteration is the repetition of a particular sound in the first syllables of a series of words or phrases. Alliteration has developed largely through poetry, in which it more narrowly refers to the repetition of a consonant in any syllables that, according to the poem's meter, are stressed, as in James Thomson's verse "Come…dragging the lazy languid Line along".[1]

.                                                                          .shehas hundered hats. 

                                                          .she sell sea shellsin the sea shore        


حلالم کن
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢۳   کلمات کلیدی:

بنام او

حلالم کن:

امروز یکی از روزهای ماه اردیهشت سال 1389 است .در مغازه و مانند همیشه بر انتظار روزی و خدمت به جامعه نشسته ام.ناگهان جوانی با نوعی دست پاچگی و سراسیمه وارد شد از قیافه اش دیگر او را مانند مشتریان نمی  شناختم واو بی مقدمه گفت حلالم کن چون حسابم اینجا خیلی  طول کشیده  و من بینوا بهت زده او را می نگریستم ، او جوانی 27 ساله نشان میداد وپیشانی اش نشان ضمیر در تلاطم افتاده اش  بود گفتم اینجا حسابی نداری و اوگفت من فلانی هستم وامروز در دفترم دیدم که به شما مبلغی بدهکارم و چند روز پیش درب خانه  شاگرد قدیمت ابراهیم رفتم و او گفت شما می توانید به من کمک کنید و همه حسابها نزد شماست و شما ناراحت نمی شوید که این حساب این شکلی شده است.من هم در این لحظه خیلی فکرها به سرم زد .اینکه در این مدت حد اقل دو برابر این را به بانک سود داده ام وسختی برای کمبود این پول کشیده ام واینکه عده ای آدم کم بضاعت یا بی بضاعت را به خاطر بد حسابی این شخص از خود رانده ام و........آره درست یادم هست این حساب از 6 یا7 سال قبل بود ودرست 5 سال پیش قبل از جابجایی  ونقل وانتقال مغازه ام به مغازه اجاره ورهنی آن طرف خیابان بسیاری مشتریها به گمان خوردن وهاپولی مال یک کاسب که می گویند حبیب خدا و خدمتگزار جامعه است با بهانه قرار دادن این مطلب که نمی دانستیم و از این حرفها و.....  بر خلاف میل  باطنی و دینی  ام  مجبور به مطالبه وجوه نسیه به از مشتریان بسی بد حساب  شدم  و این آقاجواب جالبی داد که افکار من الآن این جواب هم رنج میداد  .بله درست یادمه که چند ین  بار به قصد  ویا بدون قصد به مغازه این مشتری قدیمی  در 2 یا 3 سال قبل سر زدم  و در مواقعی که مغازه باز بود وخود ایشان در مغازه بودند حساب نسیه مانده را خواستم و او با مسخرگی گفت شما را نمی شناسم و از شما نخریدم و با ابراهیم حساب داشتم وگاهی به او پول می دادم به نظر من حسابم تصفیه است که منظورش تسویه بوددروغگو بهر حال با ابراهیم صحبت نمودم و او گفت اینها بهانه هست همه چیز در حساب وارد شده و شاید  یک نفر در نوشته شدن اقساط ماهیانه اش تاریخ چند روزکم و زیاد شده باشد ویا در کل به احتمال ضعیف یک قسط فراموش شده یا از قلم افتاده  که در این صورت حق با مشتری است و ما او را قبول داشته ایم که به او نسیه دادیم  به هر ترتیب صورتحساب این شخص را به مغازه اش بردم و گفتم این صورت اجناس شما و تاریخ های آن است هر چه را قبول نداری خط بزن و اگر اضافه هم پول داده ای به شما برگردانم . اودر حالی که مشتری اش را راه می انداخت از کمر یک طرفه شد و پاسخ توهین آمیزی داد که شما هر جور میخواهید می نویسید و می فهمید که چه می کنید  و دقیقاٌ منظورش ........بود.گفتم هر چی مخواهی تصور کن این حساب شما است و آنرا جلو میز کارش قرار دادم  و از آنجا که این حرفش از درد پول ندادنش برایم بیشتر بود  به سویش نگاهی پر معنی ودرد و رنج انداختم و گفتم یادت باشد اونجایی که اسکناس گیرت نیاد جلوت را می گیرم و از تو پول هزاری طلب می کنم و به خاطر حرف دومت از سرت هیچ وقت نمی گذرم  ومنظورم قیامت وسر  پل صراط بود و افزودم اون روز را من قبول دارم شما را نمی دونم و سرم را با غم  و تأسف به حال این جامعه  در حالی که بغضی گلویم را می فشرد ودلم را آب می کردگریه به مغازه آمدم و حالا او می خواهد با یک حلالم کن همه چیز را ببخشم  وبعد تو دلم گفتم باز هم خوبه اومده . بعدش گفتم از حسابت چیزی یادم نیست چون دفترها یش را عوض کردم و رفتم سراغ چک نویس مجموع حسابهای مانده ودر همان حال هم گفتم هر جی خودت بگی قبوله چون من قیافه شما را هم فراموش کرده بودم.و او می گفت حلالم کن واین باعث تعجب بیشتر من بود و تو دلم گفتم شاید دنیا میخواهد خوب بشه  ان شاءالله و حسابش پیدا شد و گفتم حسابت نگفتی چنده؟ گفت حلالم کن وفهمیدم یا نمی دونه یا هنوز با ضمیرش در جنگه بهتره تا قوای شیطلن تو وجودش پیروز نشده حساب را بگویم و غائله را به خیر ختم کنم بنا بر این گفتم 27500تومان است دقیقاٌ و او هم گفت من هم 27000 تومان نوشته بودم وگفت حلالم کن منم معطل نکردم و میخواستم صورت کل حساب را پیدا کنم که دیدم دیر میشه گفتم خب پول را بده .لبخند 27000تومان شمرد و به من داد اما چه 27000 توما نی که ثلث چیزایی را هم که برده بود باهاش نمی شد خرید . بعد گفتم حالا بگو جه طوری  حلالت کنم و چون می دونستم اگه می فهمید چی می گویم حسابشو اینطوری نمی کرد بلا فاصله گفتم  سهم خودم  را بخشیدم  .وداشت میرفت دوباره گفت حلال کن دیگه.اون شب وقتی به منزل اومدم به عیال تمام داستان را گفتم وبا حیرت به او گفتم نمی دونم خواب نما شده بود یا .......که همه اش می گفت حلالم کن. خانمم با تبسم گفت نه  تحت تأثیر یک فیلم ساخت کشور ترکیه قرار گرفته بنام حلالم کن  و من چند شب بعد فیلم را دیدم و گفتم ایوَل .که منظورم تحسین بود.لبخند

پنج شنبه ساعت 2 بامداد 25/06/1389


لولاک لما خلقت الافلاک
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢۳   کلمات کلیدی:


داستان زندگی سام پدر بزرگ رستم در سام نامه خواجوی کرمانی
ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢۳   کلمات کلیدی:

                  کنم ابتدا از خداوند یاد                 که هر مشکلی را بود او گشاد

*منظومه حماسی و عاشقانه ی سام نامه مثنوی است به بحر متقارب شامل 14500 بیت در باب سام نریمان و عاشق شدنش به پری دخت ،دختر فغفور چین و شرح جنگهای متعدد بیان شده است و نسخه ی بررسی شده ی اینجانب از روی نسخه تصحیح شده خانم« دکتر میترا مهرآبادی» می باشد  .

اما قصه ی غم انگیز و پرغصه سام وقتی آغاز می شود که می بینیم مانند سایر آثار هنری کشورمان باید
 آن را در کتابخانه ها و یا آثار و موزه های خارجی و غربی پیدا کنیم و این که مصحح اصلی کتاب جناب آقای« دکتر اردشیر خاضع» با بیش از دو سال جستجوی فراوان توانسته است نسخه ای در کتابخانه
« ملا فیروز بمبئی» و نسخه کاملتری را نزد دانشمندان فارسی شناس و دوستش آقای« پروفیسر نادرشاه منوچهرجی هومجی» در پونه سال 1319 و نسخه ی سومی را در کتابخانه« مانکجی لیم جی ها تریا»
در شهر بمبئی پیدا کند و اما درک این واقعیتهای تلخ قلب هر هم وطنی را به درد می آورد و متاثر می سازد. ونسخ دیگر در کتابخانه ی دیوان هند و ملی پاریس و موزه ی بریتانیا مشاهده گردیده است .آنچه مسلم است این است که  نسخه ی اصلی فاقد ابتدا و انتهای داستان بوده و گردآوری کننده اولیه مقداری از ابتدای شاهنامه پس از حمد و ثنای پروردگار و داستان پادشاهی کیومرث ،سیامک ،هوشنگ و طهمورث تا ظهور جمشید و ضحاک و فریدون به گونه ای اضافه می کند که بدون وصف پادشاهی فریدون ناگهان داستان سام که از دختر پادشاه بلخ بدنیا می آید شروع می گردد و بدون ذکر نام پدرش نریمان به 14 سالگی می رسد او در دربار منوچهر شاه در کنار پهلوانان او در لشگر قرار می گیرد روزی به قصر عالم افروز پری دعوت
می شود و در سراپرده ی او با دیدن تصویری رویایی از دختری بنام پری دخت که دختر پادشاه چین است مدهوش می گردد  یک دل نه بلکه صد دل عاشق و شیفته ی او می گردد بنابراین به قصد چین رهسپار آن دیار می شود ودر راه از کوهها و سرزمین های موهومی می گذرد و با دوستانی مثل قلواد و قلوش و فرهنگ دیو آشنا می گردد سرانجام به دریای چین می رسد و با زنگیان و بومیان آدمخوار آن منطقه روبرو می گردد که رئیس آنها سمندان زنگی است سام برای رهایی قلواد سمندان را نابود می کند و از آنجا راهی خاور زمین می شود و در راه با اژدهایی بزرگ روبرو می شود و آن را از پای در می آورد به دژ گنجینه
می رسد و با ژند جادو پیکار می کند و او و برادرش مکوکال دیو را نابود می سازد و پری نوش که دختر خاقان چین است و در دست ژند جادو اسیر بوده آزاد می سازد و پری نوش دلبسته و عاشق سام می گردد وقتی به سرزمین خاور می رسد که ملک ضیمران شاه فوت شده و طبق آداب و رسوم اهالی این سرزمین اولین کسی که به شهر وارد شود تاج و تخت پادشاهی را به او  می سپرند بنابراین سام را بعنوان پادشاه
می پذیرند  سام قلواد را وزیر خود می کند و شمسه دختر ضیمران شاه خاوری نیز دلبسته و عاشق سام
می شود در این زمان که پری نوش از دست ژند جادو آزاد شده بود به نزد پری دخت رفته و از سام تعریفها می کند و سام وقتی به دربار فغفور چین می رسد پس از اجرای مراسم پذیرایی ناگهان پری دخت را می بیند و بیهوش می گردد که در این زمان پری دخت به پری نوش می گوید: 

 پری نوش را گفت ای پر فریب        

چه کردی که بردی زجانم شکیب

سام پس از مهمانی یک شب به دیدن پری دخت به سراپرده ی او می رود و نگهبان مراقب قصر را از پای در می آورد و به قصر وارد می شود با اولین شعاعهای خورشید در صبحدم از قصر پری دخت خارج
می گردد که دهقان پیری او را مشاهده می کند بنابراین سام دهقان را از پای در می آورد و به صحرا می گریزد .

 شاه واقعه را متوجه می شود و با طرح نقشه ای با داروی بیهوشی سام را دربند می کشد و او را در چاهی زندانی میکند . در این میان قمر رخ دختر سهیل قلعه دار که شیفته و عاشق سام شده است بدیدن سام
می آید و او را شبانه آزاد می کند .سهیل قلعه دار دخترش را از ترس فغفور تنبیه سختی می کند که منجر به مرگ او می شود .

ناگفته نماند که در کل داستان سام از دست دسیسه هایی از سحر و جادوی عالم افروز پری به علت
 تن ندادن به عشق او امان ندارد . در این زمان بادسیسه ی عالم افروز پری ،پری دخت به صندوقی وارد
 می شود و او را به رودخانه می اندازد و از سوی دیگر عالم افروز سام را به عشق خود دعوت می کند و از پری دخت منصرف می سازد و بارها بین سام و فغفور چین جنگهایی در می گیرد و بسیاری از سرداران جنگی او نابود می شوند بنابراین با دسیسه ایی سام را با نهنکال دیو روبرو می کند و جنگهای سختی بین آنها در می گیرد و سام در این جنگها پیروز می شود و از دست طلسمات عالم افروز هم خلاصی می یابد این بار فغفور دخترش را در سردابه ای زندانی می کند و خبر مرگش را در سراسر آن سرزمین پخش
می کند . دختر پادشاه پریان در این زمان به آزادی پری دخت می آید و هر دو دچار غول ابرها می شوند و در کوه فنا زندانی و اسیر می گردند سام برای آزادی پری دخت راهی کوه فنا می شود و دراین راه با دیو
رهدار، مرغ افسانه ای و کلاب پادشاه سرزمین سگساریان و گوش نیمه تن پادشاه سرزمین نیمه تنان وسمندان نگهبان کوه آذر روبرو شده و آنان را ز پای در می آورد سپس به سرزمین شدادیان وارد شده با زرینه بال و طلاج جادو و ارقم دیو و قهقهام و شدید پسر شداد  روبرو شده و مجبور به مبارزه می شود و آنان را می کشد .

 با عوج بن عنق و مادرش خاتوره روبرو می شود و در مبارزه سحرهای آنان را نابود و خاتوره را می کشد وعوج بن عنق (که می گویند هزار سال بعد توسط حضرت موسی«ع» در سرزمین مصر نابود گردید)متواری می گردد . سپس سام با اهرن دیو و خرطوس از سپاهیان شداد مواجه می شود و با شکست آنها شداد عاد را به دار مجازات می آویزد .

سام به طلب پری دخت وارد کوه فنا(کوهی که به عقیده ی قدما دور تا دور زمین را فرا گرفته است )

می شود و به شهر زنان وارد می شود ( ناگفته نماند که هر یک از شخصیتهای فوق که به دست سام از بین می روند و یا شهر زنان خود داستان زیبایی دارند) و پس از عبور از شهر زنان به منطقه ی ابرها می رسد و با توطئه ابرها روبرو می شود سرانجام پیروزمند پری دخت را آزاد نموده و دربازگشت با  جنگی فغفور را شکست می دهد وقمرتاش را به جای او می نشاند و در خاور زمین قلوش را بر تخت پادشاهی می نشاند و به ایران زمین می آید و ابرها را در بند تحویل منوچهر شاه می دهد . با پری دخت ازدواج نموده و زال بدنیا می آید.

سخن را نیامد نهایت پدید      قلم را شکستم چو اینجا رسید


به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢۳   کلمات کلیدی:
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com