دلم گرفته ای دوست
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٦   کلمات کلیدی:

 

تجربه نه آموختنی است نه اندوختنی است بلکه کسب  کردنی است بهای آن عمر گرانمایه است که در پیچ و خم روزگار  از دستش می دهیم، از آموخته ها استفاده نمی کنیم،.................. امروز بیخودی غمینم، آنوقت چرا؟ 

 

 

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم

که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل

چو تخته ‌پاره بر موج، رها، رها، رها من

ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک

به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود، نبودنم چه کاهد

که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری

                            دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من

شاعر:سیمین بهبهانی



سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۳   کلمات کلیدی:

اهل کام و ناز را  در کوی رندی   راه     نیست

رهروی باید جهان سوزی،نه خامی بی غمی

آدمی  در  عالم خاکی   نمی آید   به   دست 

عالمی دیگر   بباید   ساخت  وز   نو     آدمی

خیز  تا  خاطر  بدان  ترک   سمرقندی   دهیم

کز نسیمش  بوی جوی مولیان   آید   همی

گریه حافظ چه سنجد  پیش  استغنای عشق

کاندرین دریا   نماید   هفت   دریا،   شبنمی


تولد حضرت ابوالفضل (ع) گرامی باد.
ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۳   کلمات کلیدی:

بنام دوست

تولد حضرت ابوالفضل (ع) همراه با روز جانباز"یادآور روزهای عشق و حماسه ، زمانی  که فرشتگان در آسمان زمین میهن عزیز ما ایران گرم گلچینی بودند"گرامی و مبارک باد. 

تولد حضرت عباس (ع):
در سال 26 هجری قمری، حضرت عباس (ع) پایه عرصه گیتی نهاد. مادر گرامیش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر کلبی و کنیه اش (ام البنین) بود.

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، که امیرالمومنین از برادرش عقیل، که به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست کرد زنی را از دودمانی شجاع  برای او خواستگاری کند و عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری کرد و ازدواج صورت گرفت.

امیرالمومنین (ع) از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نامهای عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.

عباس (ع) ازبرادران دیگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خویش، حسین (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار کردند.

ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود که امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری که وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان کبود است، فدای امام حسین (ع).

در روزهاى کودکى عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایى و کمال در مقابل او قرار 

 

داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانى‏اش بر وى تاثیر مى‏نهاد. او از دانش و بینش على(ع) بهره مى‏برد. حضرت در باره تکامل و پویایى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در کودکى علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر، که از مادرش آب و غذا مى‏گیرد، از من معارف فرا گرفت. در آغازین روزهایى که الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو یک. عباس گفت: یک حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى کرد و گفت: شرم مى‏کنم با زبانى که خدا را به یگانگى خوانده ‏ام، دو بگویم.

پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده ‏اى پاک و مبارک براى ایام نوجوانى و جوانى عباس فراهم کرد تا در آینده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه که على(ع) با نگاه بصیرت‏ آمیز خود آینده عباس را نظاره مى‏کرد، با لبختدى رضایت ‏آمیز، سرشک غم از دیدگان جارى مى‏کرد و چون همسر مهربانش از علت گریه مى‏پرسید، مى‏فرمود: دستان عباس در راه یارى حسین(ع) قطع خواهد شد.

آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنین خبر مى‏داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمویش جعفر بن ‏ابى‏طالب در بهشت پرواز کند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مى‏داشت تا پاره پیکرش را ببوسد ، ببوید و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اینرو لحظه‏اى عباس را از خود دور نمى‏ساخت. فرزند پاکدل على(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، که با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن در کنار او حضور داشت. 
در ایام دشوار خلافت، لحظه ‏اى از وى جدا نشد و آنگاه که در سال‏37 هجرى قمرى جنگ صفین پیش آمد، با آن که حدود دوازده سال داشت، حماسه‏اى جاوید آفرید.

-----------------------------------------

استفاده از آرشیو مناسبتها



ولادت با سعادت حضرت امام حسین (ع) بر همه آزادگان جهان مبارکباد.
ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٢   کلمات کلیدی:

ولادت امام حسین (ع)  و روز پاسدار بر رهبر کبیر انقلاب و پاسداران  عزیز و بر همه ملّت شجاع و فداکار ایران اسلامی مبارک باد.


نام : حسین (سومین امام که به امر خداوند تعیین شده است )
کنیه :ابو عبد اللّه

لقب : خامس آل عبا، سبط، شهید، وفى ، زکى
پدر : حضرت على بن ابى طالب (ع )
مادر: حضرت فاطمه (س )
تاریخ ولادت : شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى
مکان ولادت : مدینه
مدت عمر : 57 سال
علت شهادت : پس از روى کار آمدن یزید، امام که او را نالایق  میدانست تن به ذلت بیعت و سازش با او را نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدینه به مکه و سپس به طرف کوفه و کربلا حرکت کردند و همراه با یاران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهید شدند.
قاتل : صالح بن وهب مزنى ، سنان بن انس و شمر بن ذى الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها)
زمان شهادت : جمعه دهم محرم ، سال 61 هجرى
مکان شهادت و دفن : کربلا

سال از دوران کودکى را در زمان حیات پر برکت رسول خدا (ص ) سپرى نمود. او شجاعترین امت حضرت محمد (ص ) بود و شجاعت حضرت محمد (ص ) و حضرت على (ع ) در ایشان جمع بود.
خداوند در تربت ایشان شفا، و در داخل حرم امام حسین (ع ) استجابت دعا را قرار داده است . پیامبر (ص ) در حقش فرمود: احب اللّه مَن احب حسینا یعنى : خداوند دوست میدارد کسى را که حسین را دوست بدارد. پیامبر(ص ) در حق او و برادر گرامى اش امام حسن (ع ) فرمود: دو فرزند من حسن و حسین پیشوایان امت مى باشند خواه زمام امور به دست بگیرند و یا نگیرند.
پس از شهادت امام حسن (ع ) در سال 50 هجرى ، امام حسین (ع ) عهده دار امر امامت گردید. معاویه پس از بیست سال حکومت ظالمانه و قتل و کشتار شیعیان به ویژه، در سال 60 هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن(ع)، پسرش یزید را به جاى خود قرار داد. یزید فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را زیر پا مى گذاشت و آشکارا شراب مى خورد. امام حسین علیه السلام از همان آغاز کار با او به مخالفت برخاست .
یزید نامه اى به حاکم مدینه نوشت و به او دستور داد که از امام حسین (ع ) براى یزید بیعت بگیرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع ) که حاضر به بیعت کردن با یزید نبود با خانواده خود از مدینه به مکه رفتند. در این هنگام مردم کوفه که از مرگ معاویه با خبر شده بودند نامه هاى زیادى براى امام حسین (ع ) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و کوفه بیاید. امام حسین (ع ) نیز مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم کوفه با مسلم بن عقیل همراه شدند. اما با ورود عبیداللّه بن زیاد که از طرف یزید به حکومت کوفه گمارده شده بود و بسیار حیله گر و بى رحم بود، مردم کوفه فریب اقدامات او را خورده و پیمان شکنى کردند و مسلم را تنها گذاشتند.
در نتیجه عبیداللّه ، مسلم بن عقیل را دستگیر نموده و به شهادت رسانید. هنگامى که در ابتدا مردم کوفه با مسلم بیعت کردند، مسلم نامه اى به امام حسین (ع ) نوشت و به ایشان اطلاع داد که به کوفه بیاید. امام حسین (ع ) با خانواده و یاران خود به طرف کوفه حرکت کرد و در نزدیکى کوفه بود که خبر پیمان شکنى مردم کوفه و شهادت مسلم را آوردند. عبیداللّه بن زیاد که با شهادت مسلم بر اوضاع کوفه تسلط پیدا کرده بود حر بن یزید ریاحى را براى زیر نظر گرفتن امام حسین (ع ) و همراهانش فرستاد. و سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر به کربلا اعزام نمود. او به عمر بن سعد وعده داده بود که اگر امام حسین (ع ) را به شهادت برساند او را حاکم رى خواهد کرد.
عمر بن سعد که به طمع حکومت رى به کربلا آمده بود از هیچ ستمى فروگذار نکرد. دستور داد امام حسین (ع ) و یارانش را محاصره کنند و آب را بر روى آنان ببندند. یاران امام حسین (ع ) که از شجاع ترین افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى که بیش از 72 تن نبودند یکى پس از دیگرى در دفاع از امام زمان خود یعنى امام حسین (ع ) با عزت و آزادگى به شهادت رسیدند. حر بن یزید ریاحى نیز که ستمگرى سپاه عمر سعد و حقانیت امام حسین (ع ) را مشاهده کرد به سپاه امام پیوست و به شهادت رسید.
واقعه کربلا گرچه از نظر زمان کوتاه بود و تنها یکروز از صبح تا عصر به طول انجامید اما لحظه لحظه آن درس شهامت و ایثار و فدا کارى ، ایمان و اعتقاد و اخلاص بود. واقعه کربلا دانشگاهى است که از طفل شیرخوار تا پیرمرد محاسن سفیدش به بشریت درس آزادگى مى آموزد. خون هاى مطهر امام حسین (ع ) و یارانش به اسلام حیات تازه بخشید و زمینه سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم آورد.
امام حسین علیه السلام روز دهم محرم سال 61 هجرى ، در سن 57 سالگى در کربلا به شهادت رسید. مرقد ایشان و برادر فداکارش اباالفضل و فرزندان و یارانش در شهر کربلا در عراق قرار دارد.

--------------------------------------------------------------------------------

برداشت و نقل مستقیم از سایت تبیان


داستانک بر اساس خاطره ای از یک فراموشی
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٢   کلمات کلیدی:

سلام، وحیدجان این داستانک  را برای خاطر شما نوشتم که دیگه هنگ نکنی، این ماجرا بر می گردد به پانزده سال قبل،یک روز در مدرسه یکی از همکاران خیلی افسرده بود  . از او پرسیدم :چرا اینقدر به هم ریخته ای؟ پاسخ داد .آره حق با شماست . به هم ریخته ام.صبر کنی خودت می فهمی و توضیح من را باور نخواهی کرد. اینقدر  تحت تاثیر فشارهای زندگی و گرانی  و..... قرار گرفته ام که دیروز رفتم درب منزل یکی از دوستانم ، وقتی  زنگ را زدم . از آیفون صدایی آمد و پرسید : بفرمایید،با کی کار داری؟ من که تا همین چند لحظه قبلش  اسم دوستم یادم بود از ذهنم پرید و هرچه فکر کردم یادم نیامد.برای اینکه آیفون قطع نشه سریع گفتم:بی زحمت آقاتون بیاد  دم درب کارشون دارم. و صدا گفت:شما؟ من هم دست پاچه شده بودم .هرچه فکر کرده اسم خودمم یادم نیامد. باز هم گفتم بی زحمت اقاتون بیاد دم درب کار دارم. وقتی دوستم آمد و مرا دید خیلی خوشحال شد و گفت:چرا خودتو معرفی نکردی؟ حالا بیا تو و ادامه داد کاری داشتی؟ من که هل شده بودم   کار را فراموش کردم و عرض کردم که نه می خواستم ببینمت و سخنانی از این دست و خداحافظی کردم  البته می دانم باورت نمیشه.و کلی با هم خندیدیم ومن هم باورم نشد ولی در ذهنم بود میشه آدمها اینقدر  گیج بزنند؟  حالا از آن موقع خیلی سال گذشته چند وقت پیش درب خانه یکی از دوستانم برای کاری رفتم.  وقتی  زنگ به صدا در آمد یکی از آیفون پرسید :بله  بفرمایید ،شما؟هر چه فکر کردم  اسم خودم، یادم نیامد ولعنت بر شیطان گفتم و گفتم لطف کنید بیاید  لب درب کار دارم،. صدا پرسید: با کی کار دارید؟باز هم هر چی فکر کردم اسم دوستم هم یادم نیامد.ادامه دادم لطف کنید آقاتون بیاید لب درب باایشان کار دارم . اما ماجرا اینجا تمام نشد.چون وقتی آقای خانه آمد کنار درب و گفت : بفرمایید. دیدم . اِ  اِ اِ  اِ   این که دوستم نیست تازه فهمیدم درب خانه را هم اشتباه آمده بودم. و عذز خواهی کردم و گفتم فکر کنم اشتباهی پیش آمده است و برگشتم.


بدیع
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۱   کلمات کلیدی:

بنام خداوند جان و خرد

در عالم ادبیات صرف نظر از انواع ادبی سبک ها و علم معانی و بیان که با نوعی زیبایی و خلقت در معانی قالب سر و کتمان مواجه هستیم فارغ از مکاتب ادبی آرایه های ادبی لفظی که شامل واج آرایی ,صدا معنایی ,سجع , ترصیع , انواع جناس و آرایه های ادبی معنوی شامل مراعات و نظیر , تضاد و تطابق ,متناقض نما ,پارادوکس ,لف و نشر ,تلمیح ,تضمین ,اغراق ,حسن تعلیل ,ارسال مثلی ,تمثیل ,اسلوب معادله , ایهام , به گونه ای تشبیه بر جلوه هاو جنبه های  زیبایی و هنری سخن آنچنان می افزاید که مخاطب را دچار شگفتی می سازد و گاهی واقعا" دانستن این آرایه ها در یافتن معانی مورد نظر شاعر تاثیر بسزایی دارد و بنابراین اموری که موجب زیبایی و آراستگی کلام می شوند بنام آرایه های ادبی یا صنایع ادبی علم بدیع مطرح می گردند ,شاعران و نویسندگان برای اینکه مخاطب خویش را بگونه ای نکه دارند که نوشته ها در او ایجاد خستگی نکند و بلکه تاثیر کلام و قدرت بیان خود را عمیق تر سازند از انواع صنایع بدیع با کمال مهارت استفاده می نمایند . از دیرباز مخاطبان عمومی در حالت عادی به معانی ظاهری و تحت لفظی اشعار و نثرها اکتفا می نمودند و لیکن دانش آموزان و دانشجویان همیشه دنبال معانی برتر و کاربردی دقیق و علل این نوع نوشتار بوده اند و چون جمال می دیدند بدنبال کمال همراه او هستنند و علم بدیع قطعا" پاسخگوی خوبی در یافتن معانی درونی اشعار می باشد برای مثال اگر در بیت حافظ :

الا یا ایها الساقی اردکاسا و ناولها           که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

صدا معنایی و واج آرایی و حرف آ به منزله کسی است که دست به آسمان برداشته با خالق خویش راز و نیاز می کند و تکرار حرفها آرایشی است که در درون به منزله برآوردن آهی است که در پایان سختی اندوهبار که در جهت هماهنگی با عاطفه قالب شعر که درد و اندوه فراق و مشکلات طاقت سوز طریقت عشق است تقویت می شود .


آرایه های ادبی- جناس و انواع آن
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۱   کلمات کلیدی:

جناس: وقتی نویسنده یا شاعر در سخن خود کلمات هم­جنس بیاورد که در ظاهر به یکدیگر شبیه و در معنی مختلف باشند، از صنعت جناس استفاده کرده است.

 

انواع جناس

جناس تام: وقتی است که دو کلمه­ی متجانس در لفظ یکی باشند اما در معنی مختلف؛ اما فرق معنایی دو کلمه از مضمون کلام فهمیده می­شود.

        پدر با پسر یکدگر را "کنار"                         گرفتند و کرده غم از دل "کنار"

                                                   اسدی طوسی

جناس ناقص(محرَّف): آن است که دو کلمه­ی متجانس در حروف یکی باشد ولی در اعراب(مصوت) متفاوت باشند.

       صبحدم ناله­ی "قُمری" شنو از طرف چمن                   تا فراموش کنی فتنه­ی دور "قَمری"

                                                           ظهیر فاریابی

 جناس زاید: جناسی است که یکی از کلمات متجانس نسبت به دیگری، حرفی در آغاز یا وسط یا آخر اضافه دارد. پس بر سه نوع است:

1-"مختلف­الاول(مطرف)          2- مختلف­الوسط           3- مختلف­الاخر(مذیَّل)"

       شرف مرد به جود است و کرامت به سجود           هر که این هر دو ندارد عدمش به ز وجود

 جناس مرکب: جناس مرکب یا مرفوّ(رفو شده) از اقسام جناس تام است و  بر دو نوع است: مفروق و مقرون:

  1. مفروق:

 دو کلمه متجانس، هم­هجا(هم­وزن) هستند اما اختلاف در تکیه دارند.

      گرچه خود این پایه­ی بی­همسریست                  پای مرا هم سر بالاتریست

                                                          نظامی

  1. مقرون:

 هر دو کلمه متجانس مرکب باشند در این صورت بدان جناس مقرون گویند.

         قوم گفتندش که ای خر! گوش­ دار                 خویش را اندازه­ی خرگوش دار

                                                          مولوی

جناس خط: وقتی ارکان جناس در حروف یکی و در تلفظ و نقطه­گذاری متفاوت باشند مثل بیمار و تیمار:

         درشت است پاسخ ولیکن درست                 درستی درشتی نماید نخست

                                                    ابو شکور بلخی

جناس لفظ: این نوع جناس در مقابل جناس خط است یعنی کلمات متجانس در تلفظ یکی و در نگارش متفاوت باشد مثل خوار و خار:

         که کمتر کس ار جنگ را خاستی                درآورد گه لشکری خواستی

                                                 اسدی طوسی

جناس مکرر(مزدوج): دو کلمه متجانس را در آخر سجع­های نثر یا در آخر ابیات کنار هم بیاورند:

       هست شکّربار یاقوت تو ای عیار یار              نیست کس را نزد آن یاقوت شکّربار، بار

                                                      معزی

جناس اشتقاق(اقتضاب): در این نوع جناس کلمات متجانس در مصوت بلند با یکدیگر فرق دارند که این نوع جناس موسیقایی­ترین نوع جناس است. مثل یاری و یارا

    مرا ز انصاف یاران نیست یاری                       تظلم کردنم زآن نیست یارا

                                                   خاقانی

قلب

قلب نیز جزء صنعت جناس است. قلب در لغت به معنی واژگون 

قلب : اگر در کلمات مقلوب و مغلوب (مطیع یکدیگر)، جابجایی در همه حروف باشد، به طوری که حروف در دو کلمه وارونه یکدیگر باشند.               

            بحر خون پیدا شود از هر طرف                 ز ابر تیغ همچو آبت، گاه حرب

جناس ناقص:

الف/اختلافی(مضارع و لاحق) ----

1-جناس مضارع:که باید دو حرف قریب المخرج باشند. خال وحال.

2-جناس لاحق:که باید مختلف المخرج باشند.چمان وچران.

ب/جناس ناقص افزایشی

  الف:  ا-مختلف الاول:شیر /دیر 2- مختلف الوسط:صافی/صوفی 3-مختلف الاخر:آزار/آزاد(مطرف)

ب:1-افزایش در اول:قدم/مقدم 2-افزایش دروسط:دست/دوست3- افزایش در آخر:نال/ناله     


---------------------------------------------------------------------------------------------

1)شمیسا، سیروس ،نگاهی تازه به بدیع

(2) فشارکی، محمد؛ نقد بدیع

 (3) کزازی، جلال الدین، بدیع

(4)همایی، جلال الدین ،صناعات ادبی.

(5)نبی لو،علیرضا،گروه ادبیات فارسی،دانشگاه آزاد قم


خشنودی پروردگار
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۱   کلمات کلیدی:

بسمه تعالی

خشنودی پروردگار

آرام آرام خورشید بزرگ در گلوی زمین کوچک و حریص گیر می کرد ، چهره زمین سرخ شده بود و روز دست و پا می زد تا بتواند چند لحظه بیشتر نفس بکشد ، احمد آقا بر روی برگهای رنگارنگ و خشک درختان پاییزی قدم می زد گویی صدای خش خش برگها همراه موسیقی باد درونش  را آرام می کرد. همین طور گام برمی داشت تا جلو درب منزل عمو رحیم رسید آدرس درستی نداشت و بصورت تقریبی و از روی حدس و گمان به آدرس مذکور آمده بود ،  در کوچه هیچ کس نبود و صدایی غیر از موسیقی باد شنیده نمی شد. بنابراین منتظر شد، تا کسانی از آنجا عبور کنند ، او آدرس دقیق را بپرسد ، بالاخره سر و کله فردی پیدا شد ، برق شادی در چهره احمد آقا نمایان شد. جلو رفت و با سلام و خسته نباشید، پرسید: ببخشید، منزل عمو رحیم کدام خانه است ؟ حس کنجکاوی فرد عابر تحریک شده بود بنابراین پرسید چه کارش دارید ؟ وچند سوال دیگر، خواست ادامه دهد که احمد آقا گفت : ببین برادر، ایشان را کار دارم و نمی خواهم راجع به کسی غیبت و یا هر چیز دیگری بشنوم ،عابر که از حرکت خود نادم بود ،گفت : درست می فرمائید و سپس به اشاره به درب سبز رنگ و پر از زنگ آهن دست چپ احمد آقا را نشان داد و گفت: همین خانه است . احمد آقا با نگاهی خریدارانه به درب قدیمی و رنگ و رو رفته و دیوارهای واریخته و گلی خانه با خودش گفت: عجب این در و دیوار خانه، تقریبا از همه چیز اهل خانه حکایت می کند و چون برای مطالبه بدهی عمو رحیم آمده بود، دیگر حتی دستش یاری نمی کرد تا درب را بزند . سر و روی خانه از فقر تمام عیار اهل خانه سخن می گفت: احمد آقا زیر لب گفت : خدایا شکرت و پس از اندکی تامل در فاصله چند ثانیه ناپدید شد و رفت .

سردی هوا صورتها را می سوزاند و احمد آقا متاثر از فقر انسان ها هم چنان گام می زد و این بار آهنگ خش خش برگهایی خشک در زیر پای او نه تنها آرامش درونی را تامین نمی کرد بلکه گوش را آزار می داد و آسایش فکری و روحی را بر هم می زد ، گاهی صدای بوق ماشینها و عبور موتور سیکلت تمرکز احمد آقا را بر هم می زد ،خم شد، تکه نانی خشک گرد و غبار گرفته بر روی زمین بود آنرا فوت کرد و در شکاف دیوار  کنار پیاده رو گذاشت . او فردی معتقد بود و به همه چیز اهمیّت می داد و از این انسانها که  با رسیدن به تمّدن جدید خیلی چیزها را کنار گذاشته اند، بسیار ناراحت بود ، هر ماه مبلغی از درآمد ماهیانه اش را در صندوقی جمع می کرد و قتی مبلغ قابل توجهی می شد ،آنرا به گونه ای به فردی نیازمند می رسانید، هیچ کس بویی نمی برد ، همیشه در ذهنش داستان باغی را که سوخت را مرور می کرد او در این داستان دیده بود چند برادر بخاطر انفاق نکردن قدری خرما به چند فقیر باغشان دچار صاعقه شد و سوخت و این باور را ملکه ذهن خویش ساخته بود ، ناگهان فکری بخاطرش رسید ، خوشحال شد، شادی در چهره اش موج می زد ، تصمیم گرفت مقداری از پول پس انداز را به شکلی به دست عمو رحیم برساند. چند راه به ذهنش خطور کرد، آن را به حساب بانکی عمو رحیم بریزد و... اما نه هیچ کدام راه خوبی نبودند ، بالاخره موقعیت مناسب فرا رسید و عمو رحیم که با چرخ دستی خود در کوچه و بازار دست فروشی و دوره گردی می کرد با احمد آقا روبرو شد و پس از احوالپرسی احمد آقا سر صحبت را باز کرد . عمو رحیم گفت :می دانم خیلی وقت است از ما طلب دارید ولی دستم خالی است، سپس احمد آقا گفت : خب وقتی شب است همه جا را شب فرا می گیرد، بازار خوب نیست و درب همیشه روی یک پایه نمی چرخد ،خوب می شود. انشااله .. و سخنانی از این دست ،سپس به عمورحیم گفت : مقدار پول فردی به من داده است تا با آن کار کنم مبلغ خیلی زیادی نیست ولی از من سود نمی خواهد، فقط آن پول را بعنوان پس انداز به من داده فکر می کنم اگه بخواهی آن پول را بعنوان قرض الحسنه بدهم ،نزد شما باشد .این چند سال هم آن فرد نیاز به پولش ندارد. گفتم که سود پولش را هم نمی خواهد. چون به من اطمینان دارد، پول را به من داده (در نظرش لطف و کرم خدا بود) پول را به شما بدهم و هر موقع پول را خواستم یکی دوماه زودتر بهت خبر می دهم تا جمع و جورش کنی ، احمد آقا این را گفت و دست در جیبش کرد و چند بسته اسکناس را بیرون آورد و گذاشت روی چرخ دستی عمو رحیم ، عمو رحیم از فرط بدهی های زیاد و احتیاج بی معطلی پول را برداشت و داخل جیب کتش گذاشت و لبخندی زیبا چهره اش را فرا گرفت و من من کنان گفت: دست شما درد نکند، سبیلهای سفید عمو رحیم که از کشیدن سیگار زرد شده بود ،در لبخند عمو رحیم، آرام بخش بود و احمد آقا با یاد کلام خدا که انسانها ر ا فقیر می خواند بر فقر انسان تاسف می خورد، در دلش و می گفت : ای کاش این فقر فقط نیاز ما آدمها به خدا بود و چون می دانست، عمو رحیم این پول را با تفکر خرج نخواهد کرد و فقر مالی اش هم از این بی فکری ها ناشی می شود . او می دانست بیشتر فقیران و بیچارگان اجتماع بخاطر عدم تفکّر خوب و منطقی بیچاره  اند و به این فقر دامن می زنند ، صدای گلبانگ اذان گوش جان را  نوازش می داد و احمد آقا آماده نماز خواندن شد تا خداوند را  باز هم شکر گوید .

روزها می گذشت و.... یکی از این روزها احمد آقا در جایی چیزی شنید، که او را میخکوب کرد، فردی با طعنه و کنایه به احمد آقا می فهماند ،که شما پولی  را بصورت ربا و  صرف در اختیار  بیچارگان  می گذاری،احمد آقا که موقع دادن پول به عمو رحیم غافل از چشمان موذی افراد شیطان صفت بود، ناگهان افکارش بهم ریخت و با خود گفت: عجب فقر انسانها تا کجا ادامه دارد ،سپس تصمیم گرفت، راه کمک به دیگران را عوض کند تا حتی قلبهای بیمار و شیطان صفت نتوانند در بستر آن کمک، او را متهم کنند و مورد تهمت قرار دهند . بهرحال صدمه روحی حاصل از این تهمت، مدّت زیادی احمد آقا را رنج می داد ولی او که می دانست، این کار را برای رضایت خداوند و خشنودی پروردگارش انجام داده است. خوشحال و راضی بود و برق شادی و خوشحالی را می شد در چهره او دید. بهر حال احمد آقا سعی کرد تا  روش کمک را به شکل دیگری ادامه دهد تا از سوء ظن دیگران در امان بماند. فکر می کنید راه حل احمد آقا برای کمک به محرومین چه بود ؟والله اعلم

 

 نوشته :   سید محمد طباطبایی بیدگلی  - داستان کوتاه جشنواره امر به معروف


انواع ادبی- فابل،پارابل،اگزمپلوم
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۱   کلمات کلیدی:

فابل((fable:

معروفترین قسم تمثیل،تمثیل حیوانی است که فرنگیا ن به آن فابل fableمی گویند.و آن را یکی از انواع ادبی می دانند.در فابل قهرمانان حکایت جانورانند.که هر کدام ممثل تیپ یا طبقه ای هستند.برای مثال در کلیله و دمنه شیر مظهر و نماد شاهان وحاکمان است.در منطق الطیر هد هد نماد شیخ و رهبر،سیمرغ نماد خدا،بلبل نماد مردم عاشق پیشه،طوطی نماد متشرعان وزاهدان اهل ظاهر و طاووس نماد انجام تکالیف یک عده برای رسیدن به بهشت. در تمثیل های پروین اعتصامی علاوه بر حیوانات سیر و عدس ودیگ و ....هم سخن می گویند.

پارابل ((parable:

روایت کوتاهی در تمثیل غیر حیوانی است که در آن شباهتهای جزء به جزء بسیاری با یک اصلاخلاقی یا مذهبی یا عرفانی وجود دارد. و از این رو معمولا بر زبان پیامبران و عارفان و مردان بزرگ گذشته است. در پارابل که متضمن نتایج اخلاقی  است  نتیجه یا پند و اندرز به صورت خطابی نیست.ومخاطب را آزرده نمی کند. از این رو اول  اینکه تاثیر بیشتری دارد. و دوم به لحاظ  داستانی مطبوع تر است و در ذهن باقی می ماند..

اگزمپلوم(exemplum):

اگزمپلوم داستان تمثیلی است که شهرت بسیار داشته باشد.و شنونده به محض شنیدن تمام آن و حتی قسمتی از آن متوجه مشبه یا منظور باطنی و آن نتیجه اخلاقی باشد.مانند :داستان دوستی فرد با خرس در مثنوی مولانا، داستان آن سه نفر که برای یافتن گنج جان خود را برای طمع کاری از دست دادند.

--------------------------------------------------------------

انواع ادبی،بیان:دکتر سیروس شمیسا


انواع ادبی-پارودی،تراوستی
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٠   کلمات کلیدی:

پارودی(parody):

 

در قدیم به آن نقیضه می گفتند.برخی نظیره طنز آمیز  ترجمه کرده اند.شعری است که به تقلید شعری دیگر گفته می شود ولی مبتنی بر طنز و هزل است.در حقیقت اثر دومی اثر اولی را به سخره گرفته است.پارودی معمولا در عالم شعر است اما می تواند در نثر هم باشد.مثال:ملک الشعراء بهار ،

ای دیو سپید پای در بند     ------------      ای گنبد گیتی ای دماوند

از سیم به سر یکی کله خود   -----------      زآهن به میان یکی کمربند

که صادق هدایت در پا رودی خود می گوید:

ای صاف و سفید کله قند  -------------    افراشته همچو کوه الوند

از کاغذ آبیت کله خود  ---------------   وز نخ به میان یکی کمربند

تراوستی(travestie):

اگر همین پارودی را بگوییم ودر آن منظور ومفهوم شاعر و نویسنده قبلی و همان هدف در گفتار باشد به آن تراوستی می گویند.یعنی معنی حفظ شود و صورت عوض گردد.

------------------------------------------ 

ماخذ:انواع ادبی دکتر شمیسا


انواع ادبی-تراژدی
ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٩   کلمات کلیدی:

شکر وسپاس و منت و عزت خدای را

تراژدی یا غمنامه:

تراژدی ،نمایش اعمال مهم و جدّی  یی است که در مجموع  به ضرر قهرمان اصلی تمام می شوند،یعنی هسته داستانplotجدی به فاجعه catastropheمنتهی می شود.این فاجعه معمولا"مرگ جانگداز  قهرمان تراژدی است. مرگی که البته اتّفاقی نیست بلکه نتیجه منطقی ومستقیم حوادث و سیر داستان است تطهیر و تزکیه ،ترجمه واژه ی یونانی کاتارسیس cathaesisاست  البته می توان آن را "سبک شدگی " هم ترجمه کرد.(زیرا بیننده یا شنونده  یا خواننده تراژدی  از اینکه خودش دچار این حادثه نشده است احساس سبکی می کند. ارسطو میگوید:تراژدی  در ما هم حس شفقت  و هم حس وحشت و هراس را بیدار میکند.او نه خوب است نه بد، مخلوطی از هر دو است، اما اگر از ما بهتر باشد  اثرش بیشتر است.

در یونان قدیم هر سال مراسم مذهبی  یی را برای دیو نو سوس (خدای شراب و بارآوری وحیات)برگزار می کردند.به این مراسم دیو نو سیا  می گفتند ،آنها بزی را  به عنوان سمبل دیو نو سوس پاره پاره می کردند و در مراسم آوازهایی خوانده می شد  که معنی اصلی تراژدی (در یونانی تراگودیا)یعنی  ترانه بز می گفتند.

تراژدی  واقع شدن در مقابل  دو شر و نهایتا"انتخاب یکی از دو راه بد و بدتر است choice between two evlils در حالی که دو طیف خوب و خوبتر مقابل یکدیگر قرار می گیرند. برای مثال: اسفندیار یا باید دست رستم را ببندد (بد) یا باید او را بکشد(بدتر)،رستم یا باید اجازه دهد که اسفندیلر بر او بند نهد(بد) و یا اسفندیار  را از میان بردارد(بدتر).

--------------------------------------

با استفاده از انواع ادبی دکتر شمیسا


مبعث حضرت رسول اکرم(ص) گرامی باد.
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٧   کلمات کلیدی:

مبعث حضرت رسول اکرم(ص)  محضر مبارک رهبر معظم ( دامه ظله العالی) و تمامی مسلمانان جهان مبارکباد

روزى آن حضرت در غار حرا مشغول عبادت بود که فرشته وحى نازل شد که (امّى) یعنى درس نخوانده بودند، فرمودند: (من خواندن بلد نیستم) فرشته وحى ایشان را بسختى فشرد و دوباره گفت (إقرأ) و باز همان جواب را شنید. براى بار سوم حضرت را فشرد و گفت: (إقرأ) این بار جواب شنید: (چه بخوانم) فرشته وحى عرض کرد: (إقرأ باسم ربک الذی خلق خلق الإنسان من علق إقرأ وربک الأکرم الذی علّم بالقلم علّم الإنسان ما لم یعلم): بخوان به نام پروردگارت، کسى که آفرید، انسان را از خون بسته آفرید، بخوان، و پروردگارت کریمترین موجودات است، کسى است که با قلم آموخت، به انسان آنچه را که نمىدانست، آموخت (سوره علق، آیات 1 الى 5).

به راستی می‌توان گفت که محمد را این چنین «باید از نو دید»، «از نو شناخت»، او را با نگاهی که اشیا و اشخاص را می‌نگریم نباید نگریست، باید از روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و تاریخ، نگاهی تازه ساخت و بر سیمای محمد(ص)‌ افکند. او را باید در صف شخصیت‌های عظیم تاریخ، قیصران و حکیمان و انبیا دید، در جمع پیامبران بزرگ رق نشاند و تماشایش کرد.
در این هنگام است که تصویر او در چشم ما چنان شگفت و توصیف‌ناپذیر می‌نماید که گویی هرگز او را ندیده‌ایم و هرگز چنین تصویری را از مردی در جهان نمی‌شناخته‌ایم. برای شناخت دقیق و تصویر کلی و تمام هر مذهبی، شناختن خدای آن، کتاب آن و پیغمبر آن ضروری است و این روش ساده‌ترین، ممکن‌ترین و در عین حال علمی‌ترین و مطمئن‌ترین روش شناخت یک مذهب است.محمد ترکیبی از موسی و عیسی است، گاه او را در صحنه‌های مرگبار جنگ می‌بینیم و...(وگاهی آنچنان متواضع)...

 می‌گویند روزی پیرزنی نزد وی می‌آید تا از او چیزی بپرسد.آن همه خبرها و عظمت‌ها که از او شنیده بود چنان در او اثر می‌کند که تا خود را در حضور وی می‌یابد، می‌لرزد و زبانش می‌گیرد، پیغمبر احساس می‌کند شخصیت و شکوه او وی را گرفته است، ساده و متواضع پیش می‌آید، به مهر دست بر شانه‌هایش می‌گذارد و با لحنی که از خضوع، نرم و صمیمی شده‌ است، می‌گوید؟ مادر چه خبر است؟من پسر آن زن قریشی‌ام که گوسفند می‌دوشید.

پیغمبر که تاریخ آن همه از اراده و تصمیم و قدرتش سخن می‌گوید و خسروان و قیصران و قدرتمندان حاکم بر جهان آن همه از شمشیرش می‌هراسند و دشمن از شدت غضبش می‌لرزد، در عین حال مردی است سخت عاطفی، با دلی که از کمترین موج محبتی می‌تپد و روحی که از نوازش نرم دست صداقتی، صمیمیتی و لطفی به هیجان می‌آید، در خانه و خانواده نیز چنین است. در بیرون، مرد رزم و سیاست و فرماندهی و قدرت و ابهت است و در خانه پدری مهربان، شوهری نرم‌ خوی و ساده و صمیمی،… وی هرگز نمی‌کوشید تا خود را مرموز و غیرعادی و موجودی عجیب و غریب در چشم‌ها بنمایاند، بلکه بعکس حتی به مادی بودن تظاهر می‌کرد، نه‌تنها از زبان قرآن می‌گوید که «من بشری هستم بمانند شما و فقط به من وحی می‌شود، …/ کهف 110».

                                    سخنان دکتر علی شریعتی در مورد آخرین پیامبر آسمانی

 


اشکی در گذرگاه تاریخ
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٦   کلمات کلیدی:

بنام حضرت دوست

از همان روزی که دست حضرت قابیل -----------می گفت اه.

گشت آلوده به خون حضرت هابیل----------کرد آدم را تباه.

از همان روزی که فرزندان آدم ----------گم کردند راه.

زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید-------- گشتند بی پناه.

آدمیت مرد،-------------------- عشق هم آن دم فسرد.

گرچه آدم زنده بود.---------------------- بیچاره بود.

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند،------- بذر  غم را  کاشتند.

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند،--------- مشکل خود را چنین پرداختند.

آدمیت مرده بود.---------------------- گوی سبقت را ز شیطان برده بود.

بعد  دنیا هی پر از آدم شد واین آسیاب،------- داد فرزندانی  ازتبار افراسیاب .

گشت وگشت ------------------ تیغ نامردی بر دل رستم نشست.

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت.----------- آدمی درسی ندید از سرگذشت.

ای دریغ. ---------------------------بی دریغ

آدمیت برنگشت.---------------- دور باطل هم نشست

             ---------------                                              گونه مستزاد:سید محمد

قرن ما

روزگار مرگ انسانیت است،

سینه دنیا زخوبی ها تهی است.

صحبت از آزادگی ،پاکی مروت ،ابلهی است.

صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست.

قرن موسی چمبه هاست.

          -----------------------

صحبت از پژمردن یک برگ نیست.

وای جنگل را بیابان می کند.

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند.

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند.

صحبت از پژمردن یک برگ نیست.

صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است.

                                       شعر:  فریدون مشیری


غلط ننویسیم 5 - نکاتی در مورد درست نوشتن - نگارش درست 5
ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٦   کلمات کلیدی:

بنام خداوند جان آفرین

از کاربرد جمله هایی که مبهم هستند یا کج تابی دارند خودداری کنیم:

1-    آنها هشت خواهر و برادرند.

2-    سیروس همسایه بیست ساله من است.

3-    سرقت حیوان ها از باغ وحش افزایش یافته است.

تعابیر مناسب و بی تکلف استفاده کنیم:

الف-جوانان به ورزش پر بها می دهند(غلط)

ب-اسرار به بیرون نشت کرد.(غلط)

ج-میتوان روی او حساب کرد.(غلط)

د-سالن غذاخوری از کثیفی رنج می برد.(غلط)

ه-زلزله از تلفات زیادی برخوردار بود.(غلط)

و-در راستای این سخن باید  گفت.(غلط)

ز- کلاس خوبی را تجربه نمودیم.(غلط)

ح-او می رود تا به نتایج عالی دست یابد.(غلط)

تذکرات:

1-گفتار را از نوشتار جدا کنیم.

2-چند جمله را به یک فعل حواله ندهیم.

3-ساده و فارسی روان  بنویسیم تا بتوانیم از کلمات عربی استفاده نشود.

4-معنا و مفهوم جمله را فدای کوتاه نویسی آن نکنیم.

5-از فعل ها درست استفاده کنیم. مانند:

موتور سیکلت عابری را زیر گرفت و مرد.(غلط)

موتور سیکلت عابری را زیر گرفت و کشت.(صحیح)

6-جمله را بیهوده مجهول نکنیم.مثال:این کتاب توسط جمالزاده نوشته شد. که به دو صورت می توان نوشت که صحیح باشد:

الف-این کتاب را جمالزاده نوشت.

ب- این کتاب نوشته شد.

7- "ال" نشانه معرفه کلمات عربی است کاربرد آن همراه کلمات فارسی صحیح نیست.

مانند:حسب الدستور،حسب الفرمایش،حسب الگفتار،حسب الفرمان.

8- تا   و الی  با هم در یک جمله نمی آیند.نمونه:او صبح  تا الی شب کار می کند.

9-صفت تفضیلی فارسی را به کلمات افعل تفضیل عربی اضافه نکنیم. مانند: اعلم تر، افضل تر.

10-ضمیر را با مرجعش در یک جا نیاوریم. مثال:(اگر علی کار خوبی از او سر بزند.)

11-را باید پس از مفعول استفاده شود:

الف- کتابی که به دوستم داده بودم راپس گرفتم.(غلط)-کتابی را که به دوستم داده بودم پس گرفتم.


غلط ننویسم 4- گرته برداری-نگارش درست4
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٦   کلمات کلیدی:

غلط ننویسیم (4)

گرته برداری

گرته برداری یا گرده برداری در اصل عملی را گویند که به منظور ایجاد نقش و نگار روی سطح سقف یا دیوار خانه از گرد و غبار رنگی مانند خاکه زغال و .... بهره می گیرند  تا بتوانند آن نقش را روی دیوار ایجاد کنند . در اصطلاح زبان و ادبیات ،امروز به معنی ترکیبی است که اجزای متشکل جداجدا از اجزای ترکیب خارجی ترجمه و در کنار هم قررار گرفته باشد. مانند آتش گشودن که ترجمه لفظ به لفظ to open fire می باشد و در زبان فارسی معنای درستی ندارد . برخی از نمونه های گرته برداری که به زبان فارسی راه یافته و نادرست می باشد ،چنین است :

حساب کردن روی کسیto count on)) برای شروع (for a start)   قهوه سیاه( black coffee ) در رابطه با ((in connection with"زبان انگلیسی"   در جریان قرار دادن (metter au courant)"زبان فرانسوی"

 ---------------------------------------------------------------------------------------------

برداشت مستقیم از کتاب فارسی همگانی دکتر مدرس زاده (ص157)

.


سالروز شهادت امام موسی کاظم (ع) بر همه مسلمانان جهان تسلیت باد.
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٥   کلمات کلیدی:

ابوابراهیم، موسی بن جعفر الکاظم(ع)، هفتمین امام شیعیان دوازده امامی که آن‌ها از او با عنوان امام موسی کاظم یا «امام کاظم» یاد می‌کنند. وی فرزند ابوعبدالله جعفر الصادق‌(ع) است که در روز ۷ صفر سال ۱۲۸ ه. ق. در ابواء (منطقه‌ای در میان مکه و مدینه) به دنیا آمد. مادر او حمیده مصفّاة است. از مهم‌ترین القاب پیروانش برای او، می‌توان به کاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح اشاره کرد. او در میان شیعیان در میان امامانشان به «باب‌الحوائج» معروف است.

وی پس از کشته شدن پدرش جعفر صادق(ع) به دست خلیفه وقت در شوال سال ۱۴۸ ه. ق. و در زمان خلافتمنصور عباسی امامت خود بر شیعیان را اعلام کرد که این کار ۳۵ سال به درازا کشید. سید محمدحسین طباطبایی(ره) در این باره می‌ نویسد: «منصور پس از آن که خبر شهادت امام ششم را دریافت داشت به والى مدینه نوشت که بعنوان تفقد بازماندگان، به خانه امام برود و وصیت نامه آن حضرت را خواسته و بخواند و کسى را که وصى امام معرفى شده فى المجلس گردن بزند و البته مقصود منصور از جریان این دستور این بود که به مسئله امامت خاتمه دهد و زمزمه تشیع رابکلى خاموش کند ولى بر خلاف توطئه وى وقتى که والى مدینه طبق دستور، وصیت نامه را خواند دید امام پنج نفر را براى وصایت تعیین فرموده. خود خلیفه و والى مدینه و عبدالله افطح فرزند بزرگ و موسى فرزند کوچک آنحضرت و حمیده و به این ترتیب تدبیر منصور نقش بر آب شد»وی نقش موثری در گسترش معارف شیعی داشت. در این دوران، چندین بار توسط خلفای عباسی دستگیر و زندانی گردید. تنها در دوران خلافت هارون الرشید، به مدت چهار سال زندانی بود. موسی کاظم، در ۲۵ رجب ۱۸۳ ه. ق.، در سن ۵۵ سالگی، توسط زهر در زندان سندی‌بن شاهک به دستور هارون الرشید کشته شد.[۲] وی در شهر کاظمین در کشور عراق مدفون است

امام شیعه


موسی کاظم
 
نقش هفتمین امام شیعیان
نام موسی کاظم
کنیه ابوابراهیم
زادگاه ابواء، عربستان
درگذشت ۲۵ رجب سال ۱۸۳ پس از هجرت
مدفن کاظمین
لقب(ها)

کاظم
باب الحوائج
عبدالصالح
صابر

صالح
پدر جعفر صادق
مادر حمیده البربریه
همسر(ان) ام بنین نجمه
فرزند(ان) رضا، فاطمه، معصومه، هاجر خاتون، حمزه
طول عمر

پیش از امامت ۲۰ سال
(سال ۱۲۸ تا ۱۴۸ پس از هجرت)

دوران امامت ۳۵ سال
(سال ۱۴۸ تا ۱۸۳ پس از هجرت)

علی · حسن · حسین
سجاد · محمد باقر · جعفر صادق
موسی کاظم · رضا · جواد
هادی · حسن عسکری · مهدی(درود و سلام خدا  بر همه این اهل بیت)


غلط ننویسیم3 - فارسی شکسته- نگارش درست3
ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٥   کلمات کلیدی:

بنام او که گوهر جان ها نام اوست

غلط ننویسیم (3)

فارسی شکسته

متاسفانه در سالهای اخیر به سبب رواج فرهنگ گفتاری در رسانه ها (صدا و سیما) و راه یابی این شیوه به همان شکل به روزنامه ها شاهد رواج یافتن فارسی شکسته هستیم و بی دقتی و کم حوصلگی ، کم سوادی و اهمیت ندادن به میراث شگرف زبان و خط فارسی از دلایل انجام این رفتار نادرست است و البته سرایندگان شعر جوان پسند و خوانندگان موسیقی (پاپ) نیز از عوامل اصلی رواج یافتن این نابسامانی به شمار می روند . در این شیوه شعر ،شاعر واژگان را بر اساس گویش و شنیدن با هم قافیه می کند مانند خون و همون(همان)

گسترش این فاجعه تا بدانجا است که گاهی برخی دانشجویان هم زبان گفتاری و شنیداری کلاس های درس را به جزوه ها و دفترهای خویش راه می دهند و مثلا به جای جمله ی : حسنک را بردار کردند ،می نویسند : حسنک رو بر دار کردن.

گفتنی است سید محمدعلی جمال زاده ،پدر داستان نویسی معاصرایران ، نخستین کسی است که به رواج دادن فارسی شکسته اقدام کرد اما بی درنگ با درک و شناسایی ژرفای این نادرستی ،کار خویش را اصلاح کرد.

جز در نوشته های داستانی ،آن هم هنگام نقل قول،هیچ گاه نباید به شیوه ی گفتار  شکسته نویسی کنیم:

-مهمترین بخش مقاله، متن اونهکه به بررسی جوانب مختلف می پردازه و می کوشهکه جوابی منطقی براموضوع مقاله عرض کنه.

همچنین از کاربرد کلمات عامیانه که غلط تلفظ می شود خودداری کنیم.مثال: سوات به جای سواد،عرض خواهی به جای عذر خواهی،واگیردار به جای واگیر،گرام به جای گرامی،قتل وعام به جای قتل عام ،خوار و بار به جای خواربار،خورده فروشی به جای خرده فروشی،با این وجود به جای با وجود این.

----------------------------------------------------------------------------------------

منبع کمکی فارسی همگانی دکتر عبد الرضا مدرس زاده


چهاردهم خرداد سالروز ارتحال امام خمینی (ره) تسلیت باد.
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٤   کلمات کلیدی:
سالروز رحلت  رهبر بزرگ انقلاب اسلامی ایران امام خمینی رحمت الله علیه بر همه آزادیخواهان  و  انسانهای آزاده و خصوصا رهبر معظم انقلاب  امام خامنه ای و ملت شریف ایران اسلامی تسلیت عرض می نمایم
-------------
-
شناسنامه
نام کامل سید روح‌الله مصطفوی موسوی خمینی
سید روح‌الله مصطفوی (شناسنامه)
لقب آیت‌الله، امام، آیت‌الله العظمی
نسب سید احمد موسوی
زادروز ۱ مهر ۱۲۸۱
۲۰ جمادی‌الثانی ۱۳۲۰
۲۴ سپتامبر ۱۹۰۲
زادگاه خمین، ایران
تاریخ درگذشت ۱۳ خرداد ۱۳۶۸
۲۴ شوال ۱۴۰۹ قمری
۳ ژوئن ۱۹۸۹
(۸۶ سال)
آرامگاه بهشت زهرا تهران
نام همسر خدیجه ثقفی
فرزندان پسران: مصطفی و احمد
دختران: زهرا، صدیقه و فریده
اطلاعات سیاسی
پست‌ها بنیانگذار و رهبر جمهوری اسلامی ایران
پیش از علی خامنه‌ای
اطلاعات علمی و مذهبی
استادان عبدالکریم حائری
بروجردی
شاه‌آبادی
شاگردان مرتضی مطهری
حسینعلی منتظری
محمد حسینی بهشتی
محمد صادقی تهرانی
سید علی خامنه‌ای
سید محمد صدر
اکبر هاشمی رفسنجانی
مهدی کروبی
محمد موسوی خوئینی‌ها
یوسف صانعی
حسین نوری همدانی
ناصر مکارم شیرازی
غلامحسین ابراهیمی دینانی
کتاب‌ها فهرست آثار سید روح‌الله خمینی
وبگاه رسمی www.imam-khomeini.ir
------------------------------------------------------------------------------------
Ruhollah Khomeini
Religious Leader
Ruhollah Mostafavi Musavi Khomeini was an Iranian religious leader and politician, and leader of the 1979 Iranian Revolution which saw the overthrow of Mohammad Reza Pahlavi, the Shah of Iran. Wikipedia
 

غلط ننویسم 2- حشو-دراز نویسی- نگارش درست2
ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۳   کلمات کلیدی:

غلط ننویسیم (2)

حشو

یکی از نادرستی های دیگر که به زبان فارسی راه یافته کاربرد حشو گونه واژگان است . حشو یا آگنه یعنی آنچه که جایی را پر می کند مانند لایه های درونی زیر پارچه اصلی در پوشاک . در اصطلاح ادبیات ،حشو کنار هم قرار گرفتن دو واژه هم معنی به شکل ترکیب اضافه یا غیر آن است که گاهی این دو واژه از یک زبان هستند مانند تخم مرغ کبوتر،نیم رخ صورت،درخت نخل خرمادست بند دست، پس در این صورت،پارسال گذشته،بازنویسی دوباره،اوج قله کوه،سن.....سالگی، از قبل پیش بینی کردن،مرغک کوچک، عسل شیرین، روغن چرب، روز نامه های روزانه، دوباره باز گشتن، سایر.... دیگر،صبح ناشتا،دیشب گذشته و گاهی از دو زبان مانند حسن خوبی ،سنگ حجرالاسود، فینال پایانی ، کوه فوجی یاما سیر گردش کار،سال عام الفیل،شب لیله القدر،فرشته ملک الموت،فینال آخر،استارت شروع،سوابق گذشته،ریسک خطرناک،مدخل ورودی،نزول به پایین(سقوط به پایین)،صعود به بالا(عروج به بالا)،مفید فایده،متحد شدن با هم،رایحه بوی خوش،مثمر ثمر،احاطه از هر طرف، مسلح به سلاح،....................

دراز نویسی

در روزگار ما ،برخی افراد برای آن که زبان نوشتارشان ،متفاوت تر از زبان گفتار باشد و شاید به دلیل ناآشنایی با قواعد دستور زبان فارسی ، غالبا" فعل های بسیط(ساده) را به فعل های مرکب تبدیل می کنند . که به این کار ،درازنویسی می گویند و پسندیده آن است که نویسندگان ادب دان ، از چنین کاربردی ،دوری کنند . چند نمونه فعل های مرکب که به جای فعل های ساده به کار می رود چنین است :

ابتیاع کردن به جای خریدن

اتخاذکردن به جای گرفتن

به رشته تحریر کشیدن به جای نوشتن

به قتل رساندن به جای کشتن

مورد استفاده قراردادن به جای استفاده کردن

------------------------------------------------------------------------------------
منبع کمکی:فارسی همگانی دکتر  عبدالرضامدرس زاده 


خـــانمانـــــسوز بود آتـــــش آهـــــی گاهـــــی!
ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٢   کلمات کلیدی:

خانمانـسوز بود آتـــــش آهـــــی گاهـــــی          ناله ای میشکند پشت سپاهی گاهی

گر مقـدّر بشود سـلک ســــلاطــین پویـــد          سالک بی خــــبر خفـته براهــی گاهی

قصه یوسف و آن قوم چه خوش پنـدی بود          به عزیزی رسد افتـــاده به چاهی گاهی

هستی ام سوختی از یک نظر ای اختر عشق    آتـــش افروز شود برق نگــــاهی گاهی

روشنی بخش از آنم که بسوزم چون شمع         رو سپیدی بود از بخت سیاهی گاهی

عجبی نیـست اگر مونس یار است رقـیب          بنشـیند بر ِ گل، هرزه گیــــاهی گاهی

چشـم گریـــــان مرا دیدی و لبخـــــند زدی          دل برقصد به بر از شوق گنـاهی گاهی

اشک در چشـم ، فریبـــنده ترت میـــبینـم          در دل موج ببـــــین صورت ماهی گاهی

زرد رویــــی نبــــود عیـــــب، مرانم از کوی          جلـــوه بر قریه دهد، خرمن کاهی گاهی

دارم امیّـــــد که با گریه دلــت نرم کنـــــم          بهرطوفانزده، سنگی است پناهی گاهی

 

                                                             رحیم معینی کرمانشاهی

 


سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد.-(پای سخن حافظ)
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٢   کلمات کلیدی:

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم-----------------محصول دعا در ره جانانه نهادیم

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش ----------------- این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد-------------تا روی در این منزل ویرانه نهادیم

در دل ندهم ره پس ازین مهر بتان را--------------- مهر لب او بر در این خانه نهادیم

در خرقه ازین بیش منافق نتوان بود ----------------بنیاد ازین شیوه ی رندانه نهادیم

چون می رود این کشتی سرگشته که آخر----------جان بر سر آن گوهر یکدانه نهادیم 

المنه لله که چو ما بیدل و دین بود -------------------آنرا که لقب عاقل و فرزانه نهادیم

قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ -----------------یا رب چه گدا همّت و شاهانه نهادیم

                                                         

                                                        خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی


فرمانده جدید - خاطره ای از دوران دفاع مقدس در جبهه شلمچه
ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٠   کلمات کلیدی:

بنام آنکه هستی نام ازویافت

این خاطره ای ازدوران خدمت  نظام وظیفه این حقیر درایام دفاع مقدس است اگر کم و زیادی در آن  شد به خاطر  فراموشی آن سالها است.امروز هم که این خاطره را نوشتم  مطلبی می خواندم که خاطره آن دوران تداعی شد. امیدوارم، از این نوشته لذّت ببرید.البته خاطره نویسی از فروع زندگینامه نویسی  می باشد که نوعی اتو بیوگرافی محسوب می گردد.

سصصصصصصصصصصصصصصصووووووووژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژرررررررررررررررووووووووووکککککککرامپپپپپپپپپپپ فشششششششششششووووووووووووو.......سسسسسسسسسسسسصصصصصصصصژژژژژژژژژژژژووووووووگگگگگررراااامممپپپپپپپپپفششششششووو................ این صدای خمپاره 120 م م و توپ عراقی ها در لحظه برخورد به زمین است و هر روز بارها آن را تجربه می کنیم . گاهی بیخودی هم صدایش در گوشمان می پیچد." بعد دنیا پر از آدم شد و این آسیاب. گشت وگشت.قرنها از مرگ آدم هم گذشت.ای دریغ غ غ، آدمیت بر نگشت. قرن ما  روزگار مرگ انسانیت است." همیشه آماده هستیم تا یکی از آن  آنها یا ترکش هایش سفیر آزادی از دنیای دون  باشد.اینجا دهکده شلمچه در کنار شاخه ای از رود کارون است درست یادم نیست به آن نهر عرایض می گفتند یا چیز دیگر.چند خانه ویران شده و درختان نخل سوخته و نیم سوخته و شکسته بسیار و سرزمین کشاورزی داغون شده  و نیزارهاو........و آب کارون که روز ها  می رود و بعد از ظهر پشیمان و نادم باز  می گردد(جزر ومد) و هرگز صاف  نمی شود.اینجا به جای آواز چکاوکها  و بلبلها یا آواز گنجشککان  نازهر از گاهی صدای چلچله ها(کاتیوشا)  وتوپها و پدافند را می شنوی و صداهای مهیب انفجار می آید.یا صدای ناله  رزمنده ای که مجروح شده است.  ولی  نغمه های مهربانی  و دوستی پاسداران ،سربازان ، بسیجیان و فرماندهان و نغمه های خدایی جای همه چیز را پر می کرد.اما گاهی غم دوری از خانه و پدر و مادر چشمان  را آهسته اشک آلود می نمود. وقتی به کنار زاغه های مهمات می رسیدم  یاد کُپه خاک های کشاورزان  شهرمان  می افتادم که در صحراها زیر کپه های خاک هر گوشه  زردک ها(از خانواده هویج) را تل انبار کرده بودند و حالا این گلوله های توپ وخمپاره در کنار دهکده آن صحنه های دشت های آران وبیدگل را تداعی می کرد.

شاید مهر ماه سال 1366  بود .هوا گرم و سوزان و شرجی بود.احمد ارمکان پاسدار رسمی از روستای کوت آباد  کمیجان اراک به مرخصی رفته بود و مسئولیت مقر و نیروها را بر عهده بنده  حقیر قرار داده بود. برایم سخت بود.ولی قبول کردم  ،نزدیک غروب خبر آوردند یک عراقی گرفته ایم. بچه ها صدایم زدند.  و آن فرد را به نزدیک من آوردند و همه نیروها دورش جمع شده بودند و بعضی او را اذیّت می کردندآنها رانصیحت کردم و از آنها خواستم بروند.یک مرد ژولیده ،خسته، خاکی و به هم ریخته قیافه اش به عراقی ها نمی خورد  بندهای پوتین نظامی اش باز و نیمه باز بود و دکمه های لب یقه اش باز بود سر او کم مو بود  و وسط سرش طاس بود.فانسخه اش یکوری بسته شده بود . نیمی از پیراهنش روی شلوارش بود و نیمی دیگر در داخل شلوارش بود..ولی رفتارش خیلی تند و بد بود، گاهی چند کلمه عربی و گاهی چند کلمه فارسی می گفت. و به فارسی مسلّط بود و این جای شک بود که این عنصر نفوذی است یا عراقی تعلیم دیده و یا ........به هر حال هیچ از اسم و رسم و مقر و... نمی گفت. به ستاد لشگر 17 علی ابن ابیطالب(ع) مستقر در  دهکده زنگ زدم.  باآقای در گاهی (سردار درگاهی)-چون انروزها از درجه و مراتب به شکل کلاسیک امروزی خبری نبود –صحبت کردم ایشان گفت فعلا" ایشان (مرد دستگیر شده) را تا صبح نزد خودتان نگه دارید.بهر حال دستور بود و بایستی او را نگه می داشتیم.مرد ظاهرا" عراقی هر لحظه می پرسید:شما کی هستید؟ ،اینجا کجاست؟، چقدر فاصله با خط یک دارد؟، محل چه عملیاتی است؟ و پرسش هایی از اینگونه و من می گفتم نگفته اند بگویم.آخر هم دیدم ساکت نمی شود گلنگدن اسلحه را کشیدم و آنرا از ضامن خارج کردم و گفتم زیاد حرف می زنی با کسی اینجا شوخی نداریم.بعد به بچّه ها گفتم :مواظبش باشید تا نمازم را بخوانم. و بعد  گفتم نماز می خوانی، گفت: بله و او را همراهی کردم تا وضو گرفت وقتی نماز خواند و مانند  ما می خواند تقریبا فهمیدم باید کاسه ای زیر نیم کاسه باشد به هر صورت خیلی مواظبش بودم .شام نخورده بود شام او را دادم. و او را به سنگر فرماندهی بردم و پایش را بستم. واو را به ته سنگر  هدایت کردم . وگفتم اینجا بخواب تا صبح تو را تحویل ستاد بدهم. تقریبا تا ساعت 6 صبح مواظبش بودم جلو درب سنگر نشسته بودم و 2 تا نگهبان برای جلو سنگر تعیین کرده بودم.دم صبح که هوا کمی روشن شده بود خاطرم جمع شد. رفتم نماز خواندم و او را برای نماز صدا زدم،فهمیدم که بیدار بود، نمازش را خواند . ومن در گوشه سنگراماده استراحت شدم که خوابم برده بود وقتی بیدار شدم ، متوجّه شدم همه کارتهای جیبم  در کنارم ریخته و زنجیر و پلاکم را روی سینه ام گذاشته شده بود. سراسیمه بیرون دویدم و نگهبانها گفتند که او را ندیده اند. خیلی گشتیم. تا یکی از بچّه های لشگر گفت: او را دیده که با اتوبوس ساعت 8 به مقر لشگر در اندیمشک رفته است.تقریبا مطمئن شدم که عراقی نبوده است ولی از ماموریتش چیزی نفهمیدم.بلا فاصله به ستاد زنگ زدم و آقای درگاهی را در جریان گذاشتم و گفتم تقریبا حدس می زنم که او از بچه های خودی است.و اآقای درگاهی تایید کرد و چیز دیگری نگفت.بعد از  دو ماه به مرخصی رفتم وقتی به لشکر آمدم همه نیروها از ورود فرمانده جدیدی که بسیار هم سخت گیر بود سخن می گفتند.و من که دیدم فرمانده قبلی آقای علی رستمی از منطقه رفته است به اتاق فرماندهی نرفتم و مانند دیگر سربازان از پنجره قسمت پرسنلی مراجعه نمودم.  . برگه مرخصی ام را به آقای داوود محمودی که سرباز وظیفه بود دادم . و اوگفت: طباطبایی از درب بیا توو بعد با کمال تعجّب  کسی را دیدم که باورم نمی شد.همان فردی که در دهکده او را به عنوان عراقی گرفته بودیم ، از پنجره صدایم زد و گفت: سیّد  ، از درب بیا تو، من اخلاص تو را دیده ام . تا من اینجا هستم تو باید باشی وقتی وارد اتاق کانکس فرماندهی شدم. او ادامه داد که من شما را امتحان می کردم می خواستم نیروهای مدیریت و حفاظت را آزمایش کنم.بعد ادامه داد که نامش عباسی است و در کنار آقای رستمی فرمانده ما می باشد و آقای رستمی هم گاهی به ما سر خواهد زد ولی او هر گز به من نگفت از کدام رفتارم خوشش آمده بود.بهر حال تا پایان جنگ یعنی حدود یکسال و اندی  در کنار هم به فعالیّت مشغول بودیم. در تمام لحظات، بسیار به من احترام می گذاشت.البته من نیز به نوبه خودم برای ایشان احترام زیادی قائل بودم و اکنون نیز که سالهای زیادی از آن زمان می گذرد، همیشه برای سلامتی آقای عباسی و رستمی و ارمکان و محمودی و دیگر دوستان سرباز و بسجی ام آرزوی سلامتی و خوشبختی می نمایم.

نویسنده:سیّد محمّد طباطبا یی بیدگلی،تاریخ:جمعه دهم خردادماه  هزارو سیصد و نود ودو شمسی ساعت:10 صبح.


انواع ادبی - زندگینامه نویسی
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٠   کلمات کلیدی:

انواع ادبی: زندگینامه نویسی

یک نوع از آثار ادبی،نگارش شرح زندگی رجال ادب و هنر است.البته ممکن است کسی خود،زندگی نامه ی خود را بنویسد که به آن "اتو بیوگرافی-autobiography" گویند.

یکی از فروع زندگی نامه نویسی ،خاطره نویسی است.زیرا این دو معمولا" با هم در آمیخته اند.

سفرنامه نویسی هم از فروع زندگی نامه نویسی است،زیرا بخشی از زندگی نویسنده را در بر می گیرد.

تذکره نویسی را هم می توان از فروع زندگینامه نویسی محسوب داشت،زیرا در آن ها از شرح حال و آثار شاعران( لباب الا لباب)  یا عارفان تذکره الاولیا) سخن رفته است.(از آنجا کهخاطره نویسی و سفرنامه نویسی  و زندگی نامه نویسی  ادبی ، با بیان احساسات و عواطف همراه است می توان آنها را جزو ادب غنایی آورد.)

از قدیمی ترین نمونه های اتو بیوگرافی در  ایران ، اتو بیوگرافی ابو علی سینا را نام برد که آن را بر شاگردان خود املا کرده است.

از قدیمی ترین نمونه های  زندگینامه نویسی در غرب  کتاب حیات مردان نامی اثر

پلو تارک است.که در قرن اول میلادی نوشته شده است.

 


غلط ننویسیم- درسهای ادبیات-نگارش درست1
ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٩   کلمات کلیدی:

غلط ننویسیم (1)

کاربردها نادرست عربی در فارسی

از بزرگترین و آشکارترین دسته غلط های راه یافته به زبان فارسی،به کارگیری نادرست ساخت های عربی در فارسی است که برخی از نمونه های چشمگیر این ساخت ها که با واژگان فارسی همراه است چنین است :

1 – نشانه جمع عربی برای کلمات فارسی (ات و ین ) مانند پیشنهادات ،گزارشات ، فرمایشات و بازرسین،کارخانجات،دستورات،گرایشات،باغات،دسته جات،آزمایشات،پروانه جات، در حالی که باید کلمه های عربی راه یافته به فارسی را نیز با نشانه جمع فارسی به کار برد: انتقادها ،معلمان.

2 – نشانه مصدر(یّت، مصدر جعلی عربی) نباید با کلمات فارسی جمع بسته شود. مانند : خوبیّت و دوئیّت،مردیّت.

3 – نشانه تنوین : گاها"،ناچارا" ،دوما" ،جانا" واژگان غیر فارسی و غیر عربی راه یافته به زبان فارسی را نیز نباید با تنوین به کار برد و یا قید سازی کرد : تلفنا" .

4 – نشانه تشدید : دوّم ،سوّم.

5- جمع بستن جمع های مکسر عربی :مراسم ها ، مجالس ها ،مدارک ها،مساجدها،مدارس ها .

6 – جمع مکسر بستن واژگان فارسی : رنود به جای رندان ،دروایش به جای درویشان ،بنادر به جای بندرها،اساتید به جای استادان ،بساتین به جای بوستان ها،میادین به جای میدان ها .

7 – ساخت های مونث : شاعره ،محترمه ،مقام عظمی ،پرونده مختومه ،بدهی معوقه زنان شاعره(زنان شاعر)،متون قدیمه(متون قدیم)، والده ی مکرمه(والده مکرم)،این جانبه(این جانب) .

کاربرد صفت مونث در برخی ترکیب ها صورت اصطلاحی  گرفته است و فارسی شده است:مدینه منوّره،قوّه مجرّیه،مکّه مکرّمه.

--------------------------------------------------------------------------------------------

منبع کمکی: فارسی همگانی دکتر مدرس زاده 


ادبیات-نقد ادبی
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۸   کلمات کلیدی:

نقد ادبی

نقد در لغت عبارت است از بر سختن و سنجیدن سره از ناسره و در اصطلاح ادبی ، عبارت است از سنجش ارزش های مثبت و منفی یک اثر به قصد شکوفایی آثار ادبی و رفع نقاط ضعف از آنها  و تاکید بر نقاط مثبتی که باعث ارجمندی بیشتر اثر می گردد.

منتقد که به نقد و بررسی و ارزیابی آثار ادبی می پردازد باید دو ویژگی اصلی را با خود داشته باشد : یکی دانش و آگاهی کافی و به تعبیری مسلط بودن بر موضوع و دیگر رعایت اخلاق و انصاف در نقد کردن است ؛ تا جایی که در نقد آثار کسی که با او میانه خوبی ندارد و آن آثار در اوج می باشد آن ها را انکار ننماید .

درست است که برخی صاحبان آثار ، نقد را نمی پسندند و آن را در حد نوعی خرده گیری و عیب جویی پایین آورده اند ولی واقعیت این است که اگر کسی که به تمام معنی منتقد ادبی اسا به نقد یک اثر دست زد و در نهایت بخش های ضعیف و نامناسب اثر شناخته می شود و صاحب اثر خواهد کوشید و در نوبت بعد از چاپ آنها خودداری کرده ، آن نواقص را رفع کند و نقاط قوت اثر  هم دنبال و تکمیل خواهد شد.

هم اینک نقد ادبی به عنوان یک علم و ابزار مفید با طرح نظریه های جدید و شگفت انگیز ،فکر و تخصص بسیاری از ادیبان بزرگ را به خود مشغول دارد.

نگاهی پاک و پر معنا


فرهنگستان زبان و ادب فارسی-نکاتی در مورد نگارش
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٦   کلمات کلیدی:

 

بنام یگانه هستی بخش

فرهنگستان زبان و ادب فارسی

این فرهنگستان که بعد از دو فرهنگستان دوره پهلوی ها ، در روزگار جمهوری اسلامی تشکیل گردیده ،با هدف سیاست گذاری و ارائه ی پیشنهادهای مفید عملی در عرصه فرهنگ و زبان فارسی تشکیل شده است .

از بخش های اصلی فرهنگستان ،بخش واژه گزینی و براب یابی برای واژگان بیگانه ای است که به هر دلیل به زبان فارسی راه یافته است .

فرهنگستان در کنار کوشش مداوم و طاقت فرسا ، البته معتقد است که تا یک عزم ملی و اراده و غیرت همگانی در کار واژه گزینی به کار نیاید، واژه های بر ساخته ی پیشنهادی ، از روی کاغذ فراتر نخواهند رفت.

بسیاری از واژگان پیشنهادی یا مورد تایید فرهنگستان هم اینک از سوی مردم به کار می رود مانند : کالابرگ (کوپن)،یارانه (سوبسید) ءرایانه (کامپیوتر) ،جشنواره ( فستیوال ) ،ویرایش(ادیت) ،بزرگراه (اتوبان) ،پویانمایی(انیمیشن) ، فن آوری (تکنولوژی) ،پیام نما(تله تکست)،سامانه،نظام(سیستم)،تمام وقت(فول تایم)،انباشتگی(امتلا)،در هر صورت(علی کل حال)،تمام مردم(جمهور ناس).

برخی پیشنهادی فرهنگستان نیز همچنان به معرفیبیشتر نیاز دارند مانند :جنگ(آلبوم) ،کاشانه (آپارتمان)هیمه سوز(شومینه9،بهارخواب(تراس) ، دیوارک(پارتیشن)، رونوشت (کپی)،پالایه (فیلتر)،یخ زن (فریزر)،دفترک(بروشور)

یادآور می شود فرهنگستان با کاربرد واژگان بیگانه ای که در زبان فارسی جای خود را باز کرده اند ،موافقت دارد مانند : مین،ژلاتین،کوپه ،باتری ، دیفرانسیل  و...

این هم یه بوسه خوب از دنیای عشق واقعی و پاکی ها


درس ادبیات - نگارش 6 -نامه نگاری 6
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٦   کلمات کلیدی:

نامه نگاری (6)

امضاء

امضای نامه از نظر حقوقی نام و نشانی است که در پایان نامه  نوشته می شود و این نام و نشان می تواند حقیقی ،جعلی ،مستعار و ... باشد اما به هر روی امضاء به شمار می رود.

در نامه ها می توان در کنار نام ونشان خود و به همراه خطوطی که به آنها امضاء می گویند با توجه به موضوع نامه و جایگاه گیرنده آن یکی از عبارت های زیر را نوشت :با سپاس فراوان ،با  احترام ،ارادتمند.

نکته مهم این که در امضای نامه یا هر نوشته دیگری بایست از درج حرف اول نام و نشان خود به شکل لاتین خودداری کرد.

 

------------------------------------------------------------------------------------

منبع:فارسی همگانی دکتر مدرس زاده


سالروز مولود کعبه حضور رهبر معظم جهان اسلام امام خامنه ای و مسلمین مبارک باد.
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۳   کلمات کلیدی:

به نام خدا

سالروز تولد حضرت علی (ع)  و سالروز پیروزی خون بر شمشیر  همانا آزادی خرمشهر عزیز بر رهبر معظم وبر همه مسلمانان جهان  و مردم سلحشور ایران اسلامی مبارک باد.

علی بن ابی‌طالب(ع) (۱۳ رجب سال سی‌ام عام‏‌الفیل – ۲۱ رمضان سال ۴۰ ه‍.ق)، امام اول تمامی شاخه های مذهب شیعه - که آنها از وی با عنوان امام علی یاد می‌کنند - و خلیفهٔ چهارم از خلفای راشدین اهل سنت، پسرعمو و داماد محمد پیامبر اسلام است. وی همسر فاطمه(س) و پدر حسن(ع)، حسین(ع) و زینب(س) است. حضرتمحمد(ص) پس از مهاجرت از مکه به مدینه و ایجاد عقد اخوت بین مسلمانان، او را به عنوان برادر و وصی و جانشین پس از خویش انتخاب نمود.در وصف علی (ع) همین بس که بگوییم او مولود کعبه بود.همین بس که بگوییم اولین فردی که اسلام آورد،همین بس که بگوییم او همسر فاطمه بود و همین بس که بگوییم نیمه دیگر سیب که در عرش به دستی از غیب داده شد دست علی بود وهمین بس که.........چون زبان ما انسانهای زمینی در توصیف این افراد فرا زمینی الکن است. بنا براین درجه درک ما از علی (ع) نیز قاصر است.

نقش امام اول شیعیان
خلیفهٔ چهارم اهل سنت
نام علی بن ابی‌طالب
کنیه ابوالحسن
ابوتراب
زادروز ۱۳ رجب سال سی‌امعام‏‌الفیل
زادگاه کعبه، مکه
درگذشت ۲۱ رمضان سال ۴۰ پس از هجرت
مدفن نجف در  عراق
لقب(ها) امیرالمؤمنین
اسداللّه
حیدر کرار
سید عرب
سیدالمسلمین
امام‌المتّقین
پدر ابوطالب
مادر فاطمه بنت اسد
همسر(ان) فاطمه، فاطمه دختر حزام کلابیه (ام‌البنینامامه دختر ابوالعاص،اسماء دختر عمیس،ام سعید دختر عروه بن مسعود ثقفی، خوله دختر جعفر بن قیس،صهباء دختر ربیعه، لیلی دختر مسعود، محیاه دختر امرء القیس، ام شعیب مخزومیه، هملاء دختر مسروق نهشیله
فرزند(ان) حسن، حسین، محمد حنفیه، زینب، فاطمه،عباس، ام‌کلثوم، محسن(مورد اختلاف)،عبدالله،جعفرالاکبر، نفیسه،زینب صغری، رقیه صغری، رقیه و عمر(دوقلو)، خدیجه، ام هانی، میمونه،ام الحسن، رمله، ابوبکر،عمر، محمد اوسط،عثمان
طول عمر (سال ۳۰ عام‌الفیل تا ۴۰ پس از هجرت)

علی · حسن · حسین
سجاد · محمد باقر · جعفر صادق
موسی کاظم · رضا · جواد
هادی · حسن عسکری · مهدی

 

کتاب ایشان   نهج البلاغه از معجزات  سخن آفرینی و عدالت گستری  است.

سالروز بزرگداشت ملا صدرا گرامی باد.
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱   کلمات کلیدی:

صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی معروف به مُلاصَدرا و صدرالمتألهین متأله و فیلسوف شیعه ایرانی سدهٔ یازدهم هجری قمری و بنیان‌گذارحکمت متعالیه است. کارهای او را می‌توان نمایش دهندهٔ نوعی تلفیقمکتب ملاصدرا که حکمت متعالیه نامیده می‌شود، بر اصل «وجود» و تمایز آن از «ماهیت» استوار است. پیش از ملاصدرا فیلسوفان قادر به فهم تفاوت این دو نبودند[نیازمند منبع]، اما ملاصدرا مرز این دو مفهوم را به خوبی روشن نمود. بنابر دیدگاه او، بدیهی‌ترین مسئلهٔ جهان، مسئلهٔ وجود یا هستی است که ما با علم حضوری و دریافت درونی خود آنرا درک کرده و نیازی به اثبات آن نداریم. اما ماهیت آن چیزی است که سبب گوناگونی و تکثر پدیده‌ها می‌شود و به هر وجود قالبی ویژه می‌بخشد. همهٔ پدیده‌های جهان در یک اصل مشترکند که همان «وجود» نام دارد و وجود یگانه‌است زیرا از هستی‌بخش (یعنی خداوند یگانه) سرچشمه گرفته، اما ویژگی‌های هر یک از این پدیده‌ها از تفاوت میان ذات و ماهیت آنها حکایت دارد. برابر این دیدگاه، اصل بر وجود اشیاء است و ماهیت معلول وجود به شمار می‌آید.
ملاصدرا در مخالفت با استادش میرداماد که خود پیرو سهروردی بود، مدعی شد که «وجود» امری حقیقی است و ماهیت امری اعتباری. صدرا درباره حرکت نیز نظریه جدیدی عرضه کرد که به حرکت جوهری مشهور است. تا قبل از آن تمامی فلاسفه مسلمان معتقد به وجود حرکت در مقولات نه گانه عرض بودند و حرکت را در جوهر محال میدانستند. اما صدرا معتقد به حرکت در جوهر نیز بود و موفق شد چهار جریان فکری یعنی کلام، عرفان، فلسفهافلاطون و فلسفه ارسطو را در یک نقطه گرد آورد و نظام فلسفی جدید و مستقلی به وجود آورد. از هزار سال تفکر و اندیشهٔ اسلامی پیش از زمان او به حساب آورد.