در قیر شب
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٢   کلمات کلیدی:

دیر گاهی است در این غمکده ام

قفل خاموشی بر روی لب است

بانگی از دور مرا می خواند

لیک پاهایم در قیر شب است

رخنه ای نیست در این تاریکی

درو دیوار به هم چسبیده

خنده ای بوده اگر بر لب روز

بر رخ لاغر شب خشکیده

نفس آدمها سر به سر افسردست

دیر گاهی است در این گوشه فرسوده به تن هر نشاطی مردست

دست جادویی شب در بر روی من وغم می بندد

هر چه من می کوشم او به من می خندد

نقش هایی که کشیدم در روز

شب زره آمد و با قیر اندود

طرح هایی که فکندم درشب

روز آمد و باپنبه زدود

روز گاری است که چون من همه را قفل خاموشی بر روی لب است

جنبشی نیست در این تاریکی

پای هر چیز در قیر شب است

 

سهراب سپهری