صبحانه با برگ شلغم
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٥   کلمات کلیدی:

بنام خداوند

صبحانه   با برگ شلغم

امروز یاد مدرسه افتادم، یاد ............،یاد صبحانه نیروهای شرکت نفت در 25 سال پیش در کمپ شرکت نفت در آران و بیدگل (کره و مربا و عسل-نان و پنیر- تخم مرغ نیمرو و جوشانده-شیر و خامه و....)تازه این صبحانه بود  و چاشت که جاتون خالی در هوای کویر و چای تازه دم که با آتش تیغ های کویر دم کشیده بود و دسر میوه آن هم چه میوه هایی،  البته آموزش و پرورش  فکر نمی کنم چنین صبحانه هایی را در خودش تجربه کندبهر حال مثل هر روز صبحانه نان و پنیر اختراعی اقای بافنده که از شیر دانش اموزی  و سرکه  درست شده بودو بعد یکی از همکاران اخر سال  می گفت حالا دیگه که این پنیر ها را خوردیم ولی خوردنش احتمال بیماری لک وپیسه پوست را دارد ، بگذریم من بعد عید گفتم خوب است سبزی بکارید و صبح ها نان و پنیر و سبزی بخوریم و  یه باغچه را اسفناج کاشته بودند که بکار نمی امد و 6کیلو اسفناج را با 2هزار تومان می شد خرید و یه باغچه دیگر را هم تربچه کاشته بودند و ما پشت سر هم نان و پنیر و برگ تربچه می خوردیم و گاهی مدیر و معاونان و خدمتگزار مدرسه می گفتند : بذر تربچه ها خوب نبوده  است و فقط برگ داردو ما گاهی می گفتیم: که طعم این برگها فرق داردولی برای صبحانه مصرف می کردیم تا بهتر بچسبد تا اینکه ان اقایی که انها را کاشته بود یک روز به مدرسه امد و من به او گفتم حد اقل بذر خوب برای باغچه می خریدی اصلا این تربچه ندارد و او هم گفت : خب من بذر شلغم کاشته بودم حتما تربچه نمی دهد.و ما تازه بعد از 2 ماه مصرف فهمیدم برگ شلغم می خوردیم. خدا را شکر

جمعه 25 مردادماه 1392 ساعت 2 بعد از ظهر