زیاد باغ و بوی فرودین ها/هوای خرم خردادها رفت
ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٩   کلمات کلیدی:

سلام/

 

 

خزان بگذشت و گل با بادها رفت

 

بهار از خاطر شمشادها رفت

 

 

آقا ابوالفضل/ از اینکه تمثال پدررا در وبلاگ تان مشاهده نمودم خرسند شدم .از شما به خاطراین کار زیبا  سپاسگزارم.

 

بله امسال با حلول ماه محرم غمی دیگر هم در صحرای دل ما جان گرفت و با خاطرات هئیت

سقایی که اول محرم هر سال به کوچه بنی طبا و هشتی خانه اربابی(خانه طباطبایی امروز یا

دانشگاه آزادفعلی) می آمدند وسقایی میخواندند،که آقا منقل آتش درست می کرد و آقا عمویم

پوستین می پوشید و ما اسپند را بر آتش می ریختیم و.....

در بیست ودومین سالگرد غروب غم انگیز ازدست دادن پدری مهربانِ مهربان و خندان خندان که


همیشه بر عزای امام حسین (ع)پنهانی اشک می ریخت.ماتم گرفتم .

ندایی مرا به گورستان امامزاده حسین کشانید و چه زیبا در کنار حاج میرزا سلیمان صباحی و دیگر

اجداد و اقوامش آرمیده بود و روح با عظمت و مهربانش همچون ایام کودکی ام مرا در آغوش

کشید و اندوهی جانگزا از ناگفته های درونم ، آهسته بر دلم خنجر کشیدو به درد ، در فراقش

گریستم تا جایی که نتوانستم اشکهایم را پنهان کنم.برای شادی روحش سوره عم یتسائلون را

که همیشه ورد زبانش بود خواندم و همین بس برای آمرزیدنش که یک مرتبه یاد ندارم در برابرش

( حتی در نیمه شب که برای آشامیدن آب از خواب بر می خاستم) آب نوشیده باشم و او این کلام

را بر زبان جاری نکرده باشد که محمد بگو فدای لب تشنه ات یااباعبدالله الحسین (ع).

و این تربیت خوبان عالم است که می ماند.روحش شاد

 

 

 

آسمان ، امروز ببار اینجا گلی پژمرده گشت

از غم داغش هم محفلی افسرده گشت

 

پدر در سوگ تو دلهای ما پیوسته گریان است هنوز

 

 

همچو شمعی بی فروغ آهسته سوزان است هنوز