درسی از گلستان
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٩   کلمات کلیدی:

بنام خدا

زاهدی مهمان پادشاهی بود.چون به طعام بنشستند،کمتر از آن خورد که ارادت اوبود،و چون به نماز برخاستند،بیش از آن کرد که عادت او،تا ظنّ صلاحیت در حقّ او زیادت کنند.

ترسم نرسی به کعبه  ای اعرابی      /    کاین ره که تو می روی به ترکستان است

 

چون به مقام خویش آمد ،سفره خواست تا تناولی کند.پسری صاحب فراست داشت، گفت:"ای پدر،باری به مجلس سلطان در ، طعام نخوردی؟"

گفت:"در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید."

 

 

گفت:"نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید."

ای هنرها گرفته بر کف دست//عیب ها را نهفته زیر بغل

تا چه خواهی خریدن ای مغرور //  روز درماندگی به سیم دغل

 

مقبره ملا معزالدین ابن ضیاءالدین محمد بیدگلی  از علمای قرن یازدهم هجری قمری  شهرستان آران و بیدگل