]چهارم اردیبهشت روز تکریم مادران و همسران شهدا گرامی باد.
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٤   کلمات کلیدی:

بنام خدا 

آن روز  وقتی  وارد اتاق شدم ناگهان با قیافه ای آشنا روبرو شدم انگار بغض در گلویم نشست ،چشمانم پر از اشک بود ،بله او مادر عباسعلی بود که روی تخت بیمارستان بستری بود ، مرا که دید با اینکه سلام و احوالپرسی کردم، عکس العملی نشان نداد پس از چند لحظه مادرم به من توضیح داد که مادر عباسعلی خیلی بیمار است و  رو کرد به مادر عباسعلی  و به او گفت: که من  محمد هستم، خیلی خوشحال شد برق شادی در جهره اش موج می زد .سپس شروع کرد به توضیح که قند دارم و چشمانم نمی بیند و نفسم تنگی می کندو...........او را قسم دادم هر کاری داشته باشی ،بگو و تعارف نکن  و از خاطرات کودکی خودم با عباسعلی  و حمیدرضا پسر عمویم و مجتبی سخنانی  گفتیم. می گفت بچه هایم بزرگ شده اند و هر کدام سر کار می روند الحمدلله خوب هستند و هوای من و آقا ماشاال... را دارند ولی من می دانستم که عباسعلی چیز دیگری بود  اگر می بود ................. حالا ما مانده ایم و مادران این شهیدان بزرگ  .شهید عباسعلی یکی از دوستان با وفا و خون گرم بود  درست یادم هست که در واپسین روزها  در دبیرستان شهیدان عبداللهی به من می گفت یعنی روزی خواهد شد ما شب جمعه با هم برای مراسم دعای کمیل  در کره ماه گرد هم جمع شویم. او از شاگردان تیز هوش و فعال مدرسه بود. در شیمی و فیزیک تبحر خاصی داشت. خداوند به پدر و مادرش صبر، سلامتی وطول عمر با عزّت عطا فرماید. و ما را در  ادامه  دادن راهش    راهنمایی کند .ان شا ال...

و امیدوارم  خداوند ما را در تکریم خانواده  شهیدان عزیز یاری فرماید.