حکایت
ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱۳   کلمات کلیدی:

موسی علیه السلام درویشی را دید که از برهنگیبه ریگ اندر شده.گفت ای موسی دعا کن تا خدا عز وجل ، مرا کفافی دهد که از بیطاقتی به جان آمدم.موسی (ع) دعا کرد و رفت.

پس از چند روز که باز آمد از مناجات ، مرد را دید گرفتار  و خلقی انبوه بر او گرد آمده .گفت: این چه حالت است ؟گفتند خمر خورده و عربده کرده و کسی را کشته .اکنون به قصاص فرموده اند. و لطیفان گفته اند :

گربه مسکین اگر پر داشتی ////تخم گنجشک از جهان برداشتی