اشکی در گذرگاه تاریخ
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٦   کلمات کلیدی:

بنام حضرت دوست

از همان روزی که دست حضرت قابیل -----------می گفت اه.

گشت آلوده به خون حضرت هابیل----------کرد آدم را تباه.

از همان روزی که فرزندان آدم ----------گم کردند راه.

زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید-------- گشتند بی پناه.

آدمیت مرد،-------------------- عشق هم آن دم فسرد.

گرچه آدم زنده بود.---------------------- بیچاره بود.

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند،------- بذر  غم را  کاشتند.

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند،--------- مشکل خود را چنین پرداختند.

آدمیت مرده بود.---------------------- گوی سبقت را ز شیطان برده بود.

بعد  دنیا هی پر از آدم شد واین آسیاب،------- داد فرزندانی  ازتبار افراسیاب .

گشت وگشت ------------------ تیغ نامردی بر دل رستم نشست.

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت.----------- آدمی درسی ندید از سرگذشت.

ای دریغ. ---------------------------بی دریغ

آدمیت برنگشت.---------------- دور باطل هم نشست

             ---------------                                              گونه مستزاد:سید محمد

قرن ما

روزگار مرگ انسانیت است،

سینه دنیا زخوبی ها تهی است.

صحبت از آزادگی ،پاکی مروت ،ابلهی است.

صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست.

قرن موسی چمبه هاست.

          -----------------------

صحبت از پژمردن یک برگ نیست.

وای جنگل را بیابان می کند.

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند.

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند.

صحبت از پژمردن یک برگ نیست.

صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است.

                                       شعر:  فریدون مشیری